۱۳۹۲ خرداد ۱۸, شنبه
۱۳۹۱ خرداد ۲۱, یکشنبه
رفتارهای وحشیانه و غیرانسانی در بیمارستان هزار تخت خوابی
بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" روز شنبه 20 اردیبهشت ماه زندانی سیاسی صالح کهندل که از دردهای طاقت فرسا و جانکاه شدیدا در رنج است با دست بند و پابند و رفتارهای وحشیانه و غیرانسانی به بیمارستان هزار تخت خوابی (خمینی) منتقل شد.
پابند را طوری به پاهای او زده بودند که به سختی قادر به حرکت بود وحتی هنگام ویزیت دکتر، پاسداربندها همراه وی و با دست بند و پابند بود. پزشک معالج و پرستاران در حالی که از این عمل غیرانسانی سخت متاثر شده بودند نسبت به اینگونه رفتارها به پاسداربندها اعتراض کردند و خواستار باز کردن پابند و دست بند وی شدند اما پاسداربندها با برخوردی تهدید آمیز به آنها گفتند که به ما از بالا(بازجویان وزارت اطلاعات) دستور داده شده است.
زندانی سیاسی صالح کهندل برای انجام 6 آزمایش متفاوت مجبور بود به نقاط مختلف بیمارستان مراجعه کند و علیرغم وضعیت حاد جسمی، پابند و دست بند شرایط را به حدی بر او سخت کرده بود که غیرقابل تحمل بود. از طرفی دیگر رفتارهای خشن و وحشیانه پاسداربندها با این زندانی سیاسی باعث متشنج کردن جو بیمارستان شده بود و اعتراضات کادر پزشکی و خانواده کهندل را برانگیخت.
رفتارها به حدی آزار دهنده بود که بعضی از حاضرین دچار احساسات شدید شدند بخصوص مرد مسنی که در آنجا شاهد این صحنه بود شروع به اشک ریختن نمود.
در این اثنا زندانی سیاسی صالح کهندل نسبت به رفتارهای خشن و غیرانسانی اعتراض کرد و با شعار مرگ بر خامنه ای به پاسداربندها اعتراض نمود. پاسداربندها وقتی که با خشم کادر پزشکی، خانواده کهندل و حاضرین مواجه شدند وحشت زده شده بودند و تعادل خود را از دست داده بودند.
پاسداربندها زندانی سیاسی صالح کهندل را از بیمارستان، به جای انتقال به سالن 12 بند 4 زندان گوهردشت کرج که بطور معمول صورت می گیرد برای انتقام گیری از وی او را به قرنطینه زندان منتقل کردند و برای تحقیر این زندانی سیاسی سخت بیمار و در شرایط حاد جسمی تحت عنوان بازرسی او را کاملا در مقابل سایر پاسداربندها عریان کردند.
فردی که رفتار تحقیرآمیز تحت عنوان بازرسی را انجام داد افسر پاسدار شیفت دفتری می باشد. این فرد شدیدا معتاد بوده و به دلیل وارد کردن مواد مخدر و فروش آن در زندان برای سفید سازی تقلیل سمت شده است. این فرد پیش از این معاون اطلاعات زندان و مدتی هم رئیس بند 5 زندان گوهردشت کرج بود.
سیاست سرکوب و عدم درمان زندانیان سیاسی توسط آخوند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم گرفته می شود و بوسیلۀ آخوندی به نام صادق لاریجانی میرغضب ولی فقیه و از جنایتکاران علیه بشریت و بازجویان وزارت اطلاعات در زندان به اجرا گذاشته می شود.
در حال حاضر تعداد زیادی از زندانیان مستقل و آزادیخواه، حقوق بشری و وبلاگ نویس مانند حسین رونقی ملکی، محمد صدیق کبودوند، فرح واضحان، نرگس محمدی و غیره در چنین شرایطی نگهداری می شوند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، عدم درمان زندانیان سیاسی در شرایط حاد جسمی و رفتارهای وحشیانه و غیرانسانی با آنها را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و بخصوص گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران برای متوقف کردن این اعمال، خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت آخوند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم به شورای امنیت سازمان ملل متحد جهت گرفتن تصمیمات لازم اجرا می باشد.
فعالین حقوق بشرو دمکراسی در ایران
20 خرداد 1391 برابر با 09 ژوئن 2012
۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه
فراموش شدگان بند 209

علی رغم گذشت قریب به دو ماه و نیم از انتقال بهروز جاوید تهرانی، فرزاد مددزاده، صالح کهن دل، محمد علی منصوری، چهار تن دیگر از زندانیان محبوس در بند امنیتی زندان رجایی شهر کرج به سلولهای انفرادی، هیچ اطلاعی از وضعیت و سرنوشت ایشان در دست نیست. نامبردگان هفتم تیرماه سال جاری به طور ناگهانی به انفرادیهای بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده بودند
۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه
انتقال صالح کهندل و 3 زندانی سیاسی دیگر به شکنجهگاه وزارت اطلاعات در زندان گوهردشت کرج

روز سهشنبه ۷ تیر ماه زندانیان سیاسی صالح کهندل، بهروز جاوید تهرانی، محمدعلی منصوری و فرزاد مددزاده به سلولهای انفرادی بند سپاه که در کنترل بازجویان وزارت اطلاعات میباشد منتقل شدند. علت انتقال این ۴ زندانی سیاسی طبق معمول نامشخص میباشد.
زندانیان سیاسی که به بند سپاه منتقل میشوند مورد بازجویی، تهدید، توهین و شکنجههای جسمی و روحی بازجویان قرار میگیرند. این ۴ زندانی سیاسی سالها است که در زندان بهسر میبرند و در حال طی کردن محکومیت غیرقانونی و غیرانسانی خود هستند.
بازجویان وزارت اطلاعات در روزهای گذشته فشارهای طاقتفرسا و محدودیتهای غیرانسانی را علیه زندانیان سیاسی تشدید کردهاند و به نظر میرسد که به این اعمال غیرانسانی خود اکتفا نکرده و اقدام به انتقال گروهی زندانیان سیاسی به بند سپاه شکنجهگاه وزارت اطلاعات جهت شکنجههای روحی و جسمی آنها میباشند.
بهرغم اینکه زندان گوهردشت کرج در استان جدید البرز قرار دارد و قاعدتا میبایست امور آنها توسط دادستان این استان مورد بررسی قرار گیرد ولی امور سرکوب و محدودیتهای غیرانسانی آنها هماهنگ با بازجویان وزارت اطلاعات توسط عباس جعفری دولتآبادی که از جنایتکاران علیه بشریت و نام وی در لیست بینالمللی ناقضین حقوقبشر میباشد صورت میگیرد. چندین ماه است که زندانیان سیاسی را در شرایط طاقتفرسا و غیرانسانی قرار دادهاند و حداقل حقوق انسانی زندانیان سیاسی را رعایت نمیکنند.
۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه
صالح کهندل خطاب به شكنجه گران وبازجويان : من يك دادگاه عادلانه مي خواهم

قابل ذکر است که فرزاد مدد زاده را همچنانکه درگزارشات آمده بود مورد ضرب وشتم زيادي قرار داده بودند و او را در رابطه با اينکه چرا اخبارت در بيرون منتشر ميشود و يا سايتهاي مختلف اخبار و وضعيت شما را منعکس ميکنند و...مورد مؤاخذه و بازجويي قرار داده بودند.
یادآوری می شود که روز شنبه 27 آذر ماه تعدادی از زندانیان سیاسی بند 4 به بند 3 زندان گوهردشت کرج منتقل شدند. اسامی زندانیان سیاسی که از بند 4 به بند 3 انتقال یافتند عبارتند از؛ صالح کهندل، هود یازرلو، میثاق یزدان نژاد، ماشالله (حمید) حائری و حسین شهریاری می باشند.
در حال حاضر اکثر زندانیان سیاسی در بند 3 زندان گوهردشت کرج زندانی هستند ولی همچنان تعداد زیادی از آنها در بندهای 1،2،4،6 و بند سپاه در شرایط طاقت فرسایی بسر می برند.
۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه
بازرسی وحشیانه بند 4 زندان رجایی شهر
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: صبح امروز زندانبانان بند 4 زندان رجایی شهر کرج، در اقدامی عجیب همراه با 2 قلاده سگ اقدام به بازرسی اتاق 3 سالن 10 بند چهار زندان رجایی شهر کرج که محل نگهداری تعدادی از زندانیان سیاسی می باشد کردند.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، زندانبانان بند 4 در حالی که 2 قلاده سگ نیز همراه داشتند، اقدام به بازرسی از اتاق و وسایل زندانیان کرده و به بهانه تفتیش و بازرسی، وسایل و غذاها و کتب شخصی زندانیان را، هر یک به گوشه ای پرتاب کردند.
زندان رجایی شهر کرج که به تبعیدگاه زندانیان سیاسی شهرت یافته، همواره توسط مقامات و مسئولان امنیتی برای اعمال فشار و یا حذف فیزیکی زندانیان سیاسی به کار گرفته می شود.
وضعیت اسفبار بهداشتی، نگهداری زندانیان سیاسی با زندانیان متادونی، تزریقی، اشرار و معتادین جمع آوری شده از خیابان ها و روانیان، و ضرب و شتم سازمان یافته زندانیان سیاسی توسط همین زندانیان که غالب آنها مسلح به سلاح های سرد هستند، (که از آن جمله می توان از بهروز جاوید تهرانی، رسول بداغی، شیرمحمد رضایی نام برد) قطع ملاقات های حضوری و جلوگیری از اعزام زندانیان بیمار به بیمارستان های مجهز بیرون از زندان جهت مداوا و درمان تخصصی، که به عنوان نمونه می توان از علی معزی، خالد حردانی، منصور اسانلو نام برد، از جمله ابزاری است که مسئولان امنیتی و مسئولان زندان رجایی شهر از آن برای تحت فشار گذاردن زندانیان سیاسی این زندان اسفاده می کنند.
اواسط تیرماه سال جاری، زندانیان سیاسی بند چهار زندان رجایی شهر کرج، در نامه ای به عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران، با اعتراض به شرایط اسفناک و مسایل جاری این زندان از جمله تجاوز، قتل های مشکوک و سیستماتیک، و وجود وافر مواد مخدر در این زندان، و هشدار درمورد وضعیت بهداشت جسمی و روحی زندانیان، شرایط موجود را نقض حقوق بشر و حقوق اساسی و قانونی زندانیان سیاسی عنوان کردند.
۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سهشنبه
فاجعهای که در گوهردشت یک اتفاق ساده نام دارد
در میان زندانیان گوهردشت آنهایی که علایم اختلال مشاعر را بروز میدهند به وفور دیده میشوند و محبوس بودن آنها و شرایط سخت زندان موجب تشِِّدید ناهنجاریهای روانی دراین زندانیان بیمار میگردد و عدم جداسازی زندانیان مبتلا به بیماریهای روانی، آسیب رساندن به خود و دیگران را در این زندان تشّدید میدهد. فردی که صالح کهندل را در معرض خطر مرگ قرار داد به تازگی از بیمارستان روانی مرخص شده بود و به جای نگهداری در مراکز حفاظت شده ویژه بیماران روانی به بند عمومی 4 زندان گوهردشت فرستاده شده بود
بررسی سلامتی زندانیان قبل از ورود آنها به بند باید توسط پزشکان تائید شود ولی متأسفانه شرایط و وضعیت در زندان گوهردشت جور دیگری است، زندانیان زیادی از اختلالات روانی رنج میبرند و گاهی با حمله و هجوم بیدلیل به همبندان خود باعث بروز صدمات جّدی میشوند و زندانیان را به راحتی دچار نقض عضو میکنند، ساعتها و روزها برهنه در اتاق یا در محل خواب دیگران مینشینند و گاهی هم اقدام به کُشتن دیگران میکنند . مرگهای مرموز در این زندان فراموش شده حقوق بشر کم نبودند .
این اتفاقات در گوهردشت کرج بسیار عادی و معمولی است و چون غالباً برای زندانیان عادی این مسائل پیش میآید هیچگاه رسانهای نمیشود و انعکاس نمییابد. بدین منظور کمپین صالح کهندل توجه جّدی تمامی نهادها و سازمانهای حقوق بشری را به وضعیت حقوق بشر در ایران و به ویژه حقوق انسانی زندانیان محبوس در بندهای مخوف زندان گوهردشت کرج جلب میکند
سه شنبه، 16 شهریور ماه 1389
۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه
ابعاد جدید جنایت در اردوگاه مرگ رجایی شهر

من هم اینک از قعر زندان جهنمی رجایی شهر فریاد میزنم و به گوش همه ی کسانی که وجدان بیدار بشری و خون انسانی در رگ دارند ندا سر میدهم که تبعید گاه رجایی شهر در اوج فاجعه ی غیر قابل تصور انسانی به سر میبرد و هزاران درد و اندوه قرون وسطایی درمقابلمان خود نمایی میکند. امروز فضای خواب برای دویست و پنجاه نفر، صد متر مربع میباشد و صدها زندانی مجبورند به صورت کتابی و دهان به دهان یکدیگر و گاهی به صورت فله ای روی هم بخوابند.
تنها جایی که تقریبا عدالت برقرار است و فرقی نمیکند طرف سالم است و یا مریض، از زیر پل گرفتهاند یا از سرکار، دیوانه است یا عاقل، نویسنده است یا قاتل، استاد و دانشگاهی است یا معتاد تزریقی، تقریبا بعد از ده روز همه یک رنگ میشوند البته به جز تعداد انگشت شماری گردن کلفت که مسئولیت پاسداری از بند را دارند.
هر روز حدودا چهل تا پنجاه نفر به جمع زندانیان افزوده میشود، زندانی تازه وارد بدون دریافت نیازهای اولیه در جمع زندانیان رها میشود و چند دقیقه طول نمیکشد تا یاد بگیرد برای اینکه کمتر زیر رگبار فحش و کتک قرار بگیرد باید کور و کر و لال باشد و در مقابل تمام شرایط جهنمی سرفرود بیاورد.
تا اگر در بیرون کسی را داشته باشد که هفته ای حداقل دویست و پنجاه هزار تومان به حسابش واریز کند شرایط به دست آوردن مواد مخدر و فضا برای خواب و... را دارد در غیر این صورت برای تهیه ی مایحتاج اولیه تن به هر خفتی میدهد و زمان زیادی طول نمیکشد که بر اثر فشارهای اینجا خودکشی یا خود زنی میکند یا روانی کامل میشود که در محوطه ی اینجا وسط حیاط به صورت لخت و عریان پرسه می زند، هر از گاهی هم جوان خوشتیپ تازه وارد توسط زندانیان شکار شده و همان شب اول و دوم در زندان مورد تجاوز جمعی قرار میگیرند و بعد ازآن دیوانه وار خود را به در و دیوار میزند. در این خراب شده به ندرت کسی پیدا می شود که ازآسیب شپش درامان باشد، دسته دسته در حیاط زیر آفتاب کسانی را میبینید که لباسهای زیر خود را به دست گرفته به دنبال شپشها هستند.
متاسفانه در این چند سالی که من اینجا هستم این شپشها بودند که به زندانیها غالب شدند و هر روز نسبت به روز قبل بیشتر و بیشتر میشوند، کمی آن طرف تر زندانیان دیگری را در صف دستشویی میبینید که یا خود را میخارانند و یا سر نوبت دستشویی تا دم در زد و خورد میکنند و در این وضعیت زندانی خوش شانس است که اگر نوبت بعد از نیم ساعت به او برسد، دسشتشویی آب داشته باشد. در اینجا برای صدها نفر یک عدد دستشویی خراب و سرریز شده وجود دارد.
هرازگاهی زندانیان نگون بخت را مشاهده میکنیم که از دادگاهی یا ملاقات حضوری باز میگردند و مواد مخدر را در شکم حمل میکنند و گاهی چون نمیتوانند پس بدهند شلنگ آب از زیر وصل میکنند و...... مواد مخدری که نقش نیازهای اولیه انسان را بازی میکند. پیرمردانی که بوی ادرار و مدفوع از چند متری آنها موج میزند و یا جوانان مریض روانی که شبها بر روی همدیگر ادرار میکنند، و هر کجا که شدت پیدا شود، ادرار و مدفوع خود را تخلیه میکنند، حال میخواهد شلوار یا جای خواب یا حسینیه یا جای دیگر باشد
اینجا مملو از جوانان و پیرمردانیست که زمین گیر شده اند، انگار خودشان را تسلیم مرگ کردهاند ولی کسی نیست که آنها را از زجرهای زندگی نجات دهد.
نمیدانم نوشتهام را چگونه تمام کنم. انگار هزاران درد و رنج صف کشیده وهمه آن دردها انتظار دارند که اشاره ای به آنها شود. ای کاش خواب بودم. ولی بیدارم و این فاجعه ی بشری در سرزمینی رخ میدهد که مسئولین آن ادعای اداره ی جهان را دارند، مرا با رژیم و مزدوران آن هیچ حرفی نیست، که به مسئولیت خود که همانا دشمنی با مردم ایران و دیگر مردمان کشورهاست دقیقا عمل میکنند، اما چند جمله ای با نهادهای مدافع حقوق بشر دارم.
دنیایی که شما حقوق بشریها میبینید با دنیای رجایی شهر کاملا متفاوت است، شما حرف از حقوق بشر میزنید، اینجا حتی به اندازه ی یک حیوان هم زندانی ها حقوقی ندارند، شما صحبت از امکانات بهداشتی میکنید ولی اینجا زندانی واژه ی بهداشت را همچون خیالی تصور میکند، و آنچنان غریب است که به راحتی بدترین مریضی های خطرناک را به یکدیگر انتقال میدهند. شما در حالی از کمبود میوه و سبزی در زندان حرف میزنید که زندانی در به در دنبال تکه نانی در ظرف های آشغال است.
شما از نارسایی خدمات درمانی سخن میگویید ولی اینجا زندانی واژه ی بهداری را فراموش کرده است. شما دلتان از اعدام زندانی به درد میآید دردی که حاصل فضای روشنفکری و جوامع متمدن است، اینجا حتی تمام امکانات خودکشی را هم از زندانیان گرفتهاند که مبادا با خودکشی، کسی از درد و رنج رهایی یابد و یا باعث رسوایی بیشتر رژیم گردد.
تمام دلهره ی شما این است که مبادا رژیم زنی را سنگسار کند، اینجا سنگسار دل کسی را به درد نمیآورد، چون زندانیان هر روز صدها بار سنگسار میشوند، به خدا درد خیلی است، تخیل شما از درد واقعی زندان خیلی کوچکتر از آن چیزیست که من میبینم، اگر کسی زندان رجایی شهر را تجربه کرده باشد، به من اعتراض میکند که چرا نتوانستم در این چند جمله یک هزارم از آنها را بگوییم. من پیشاپیش از او پوزش میطلبم که حق با ایشان است.
اما چند سوال که همیشه ذهن مرا با خود مشغول کرده است که جواب آنها شاید راهگشایی برای خیلی از دردهای من باشد این است ، آیا کهریزک و رجایی شهرها در حکومت فعلی اصلاح می شوند؟ آیا رژیم بدون این زندان های مخوف امکان بقا دارد؟ کی و چگونه؟ کهریزک تبدیل به گلستان میشود و کهریزک و رجایی شهرها حاصل کدام افکار هستند؟
صالح کهندل بند 4 زندان رجایی شهر کرج
20 مرداد ماه 1389
این نامه به سازمانهای زیر ارسال گردید
بان کی مون ( دبیرکل سازمان ملل متحد)
ناوی پیلای(رئیس کمیسیون حقوق بشر)
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر
۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه
به یاد فرزادها و فرهادها، نامه صالح کهندل از زندان گوهردشت

حاكميت در تمام ادوار حکومت ظلم و جنایت خود بدون آنکه منتظر قانون و حکم دادگاه و اصل حقوقی باشد هرگاه برای بقای خود لازم می دید گروه گروه فرزندان خلق وميهن را به قربانگاه برده است.و خون آنها را نوشیده و برای توجیح اعمال ننگین خود، خدا و قرآن و تمامی مقدسات را پایمال و فدای امیال خود کرده است.
آنان به جای عبرت از گذشته با تمام جورو ظلم در پیشگاه خدا و خلق محکوم به عذاب ابدی هستند و هیچ دست و پا زدنی آنان را نجات نخواهد داد. رسالت پلید و شیطانیشان نابود کردن تمام ارزشهای انسانی و رسالت و پیمان ما مبارزه برای احیا و تثبیت ارزش والای انسانی است. پس به دار آویختن هم بندی فرزانه ام فرزاد و امثال او باعث ترس و وحشت من نخواهد شد.
کوته فکران زبون و علیل نمی توانند بفهمند که اگر ما را ترس و خوفی باشد اززندگی ذلت بار است. نه از طناب دار. ما درد و رنج ها را مدت ها در انفرادی مخوف تحمل کرده ایم. تا شرافت مان را به حیات پست و ذلت بارنفروشیم و شهادت را پایان خط یک زندگی شرافت مندانه می دانیم.
رقص و جولان بر سر میدان کنند........... رقص اندر خون خود مردان کنند
خداوند وقتی میخواهد جان دشمنان مردم را بگیرد. اول عقل آنها را می گیرد تا به دست خود خانه های خود را خراب کنند. میگویند آنها وابسته به تروریست هستند. مهدي اسلامیان به برادرش کمک کرده بود. بگویید خواهر زاده موسوی و ندای آقا سلطان و محسن روح الامینی و دیگران چه کرده بودند. قتل های گذشته چرا؟
رییس جمهور شما بدون پشتیبانی نیروهای دولتی و امنیتی در هیچ شهری نمی تواند سخنرانی کند. او به هر شهری که می رود بیرونش می کنند،آنوقت می گویید فرزاد ها دشمن مردم می باشد، اگر چنین است پس چرا جرات نمی کنید اجسادشان را تحویل مردم و خانوادشان بدهید. فرزاد عزیز، تو رفتی ولی ارزشهای وجود تو به آنها که مانده اند انرژی و توان می بخشدو خصایل و شرف پاک تو به نسل حاضر در صحنه منتقل می شود.
بعد از شهادت تو 3 خانواده آمریکا یی رهسپار ملاقات فرزندان خود در ایران می شوندو مادرانشان فرزندانشان را در آغوش می گیرند.دختر فرانسوی آزاد می شود می دانم اگه تو هم بودی خوشحال می شدی. ولی قاتل بختیار هم! آزاد می شود در حالی که رژیم به مادرت اجازه نداد حتی بدن بی جان تو را در آغوش بگیرد. آری فرزاد ، به باور و یقین رسیدم که تنها دشمن حاكميت ،مردم مظلوم ایران و تنها دشمن مردم كساني هستند كه خون پاكت را به زمين ريختند.
فرزاد جان از این بابت که نمی توانم آنچه درچند ماه از شجاعت و شهامت تو در سلول های انفرادی 209 دیده ام را به قلم بیاورم، شرمنده ام.و لی هر کجا که باشم همواره از شجاعت و صداقت تو یاد خواهم کرد. روحت شاد.
درود بر مادر فرزاد که چنین شیرمردی را تربیت کرد.
هم سلولی ات در 209 – صالح کهندل ارديبهشت 89ـ زندان گوهر دشت كرج
۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه
با پافشاری و ایستادگی خانواده ها و مردم تعداد دیگری از دستگیر شدگان اخیر آزاد شدند
بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،تعداد زیادی از خانواده ها و مردم تهران در مقابل زندان اوین تجمع کردند و خواستار آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی شدند.
یکشنبه غروب 9 اسفند ماه از ساعت 18:00 تعداد زیادی از خانواده ها و مردم تهران در مقابل زندان اوین تجمع کردندو بر آزادی عزیزانشان پافشاری کردند. علیرغم بارندگی و سرمای زمستان خانواده ها که تعدادی از آنها از مادران و پدران سالخورده هستند همچنان در مقابل درب زندان اوین به تجمع خود ادامه می دهند.
امشب همانند شبهای دیگر با ایستادگی و پافشاری خانواده ها و مردم تعداد دیگری از دستگیر شدگان اخیر آزاد شدند و تا ساعت 21:15 بیش از 12 نفر آزاد شدند که در بین آنها 3 نفر از زنان دیده می شدند.
زندانیان سیاسی آزاد شده با شور و هیجان زیاد مردم مواجه می شدند و همچنین با دست زدنهای ممتد و سوت کشیدن خانواده ها و حاضرین مواجه می شدند.در مقابل زندانیان سیاسی آزاد شده نسبت به ابراز احساسات خانواده ها و مردم با لبخند زدن و دست تکان دادن و پاسخ دادن به سئوالات آنها ، از مردم تشکر می کردند.
تجمع شبانه مردم و خانواده ها هر شب تا ساعت 23:30 ادامه می یابد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
09 اسفند 1388 برابر با 28 فوریه 2010
۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه
افزايش فشارها وتهديدات زندانيان در زندان گوهر دشت كرج

بنابر خبرهاي دريافتي از زندان گوهردشت كرج,حكومت استبداد مذهبي بر فشارها و تهديدات و آزار و اذيتهاي خود بر زندانيان سياسي اين زندان طي روزهاي اخير افزوده است .براساس اين گزارش در حال حاضر تعداد زندانيان موجود در بند4 اين زندان چندين برابر خارج از استاندارد ميباشد و روزبروز نيز بر آمار زندانيان اين بند افزوده ميشود بطوريكه زندانيان بلحاظ استراحت و استفاده از سرويس هاي بهداشتي در محدوديت زيادي ميباشند.علت اصلي نيز دستگيريها و بازداشتهاي خودسرانه و فله ايي جوانان است كه مزدوران حكومتي با عناوين مختلف اجتماعي و اعتراضات انجام داده اند .
لازم بذكر است پس از آخرين يورش دژخيمان زندان گوهردشت به بند4 اين زندان وضرب و شتم و تخريب وسايل زندانيان , هنوز تعمير و مرمتي صورت نگرفته و آنها از تامين وسايل توسط خانوادههاي خود زندانيان نيز ممانعت بعمل مي آورند . از سوي ديگر از سرنوشت زندانيان سياسي كه به بند 1 معروف به بند آخر خطيها منتقل شده اند از جمله آقايان منصور اسانلو و بهروز جاويد تهراني اطلاع دقيقي در دست نبوده و آنان همچنان تحت شكنجه هاي روحي و جسمي قرار دارند.
جنايتكاراني كه در سركوب و شكنجه وحشيانه زندانيان گوهردشت نقش اصلي رادارند عبارتند از :کرماني و نبي الله فرج نژاد رئيس حفاظت و اطلاعات زندان و محمود مغنيان از مجريان طرحهاي حملات خونين عليه زندانيان سياسي.
محمود مغنيان خطاب به زندانيان سياسي گفته است: که اگر به من اجازه بدهند خودم به شما ها تير خلاص خواهم زد. اين جنايتكار در ايجاد باندهاي مافيائي در پخش مواد مخدر و حذف فيزيكي زندانيان نقش اصلي دارد و براي ايجاد درگيري خونين و حذف فيزيکي زندانيان زير نظر علي حاج کاظم و علي محمدي رئيس و معاون زندان انجام وظيفه ميكند.
۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه
یورش و ضرب و شتم زندانیان بند 4 زندان گوهر دشت

بنا به آخرین گزارشات دریافتی صبح امروز چهارشنبه 11 شهریور برای بار دیگر گارد زندان به بهانه بازرسی به بند 4 زندان گوهردشت ( رجایی شهر ) حمله ور شدند و زندانیان این بند را مورد تعرض و توهین قرار دادند .
از قرائن امر به روشنی پیداست که ضرب و شتم زندانیان با برنامه ریزی قبلی صورت گرفته شایان ذکر است که 3 روز قبل هم مسئولین گارد زندان به دلیل واهی از جمله تفتیش و بازرسی و آزار زندانیان به این بند یورش بردند
تفتیش و بازرسی بند سناریوی پا خوردهای است که کسی جز از قماش صفوف خود کودتاچیان، را نمیفریبد و این اوباشی که در گوهر دشت این زندانیان بی گناه را میزنند از قماش همان لباس شخصی هایی هستند که در خیابانها به جان مردم میافتند و جوانان معترض را میربایند و شکنجه و آزار، و سر به نیست میکنند و اجساد این جوانان را میسوزانند و یا مخفیانه و بدون نام ونشان دفن میکنند.
صالح کهندل هم یکی از شریفترین و عزیزترین شهروندان این جامعه است و بدون ارتکاب هیچ گونه جرمی در این بند به گروگان گرفته شده است. تعرض به او تعرض به حرمت و کرامت انسانی تمام مردم ایران است. نباید اجازه داد که با شریفترین انسانهای این جامعه هر گونه که میخواهند رفتار کنند باید تعرض و حمله به زندانیان بیگناه خاتمه یابد
کمپین صالح کهندل حمله به زندانیان و ضرب و شتم آنان را به شدت محکوم میکند و خواستار توقف فوری این اقدامات و همچنین خواستار تامین جانی زندانیان بند 4 زندان گوهردشت است
۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه
يورش وحشيانه دژخيمان زندان گوهردشت به زندانيان سياسي در بند4 اين زندان

بنابر خبرهاي دريافتي از بند4 زندان گوهردشت كرج، صبح امروز دژخيمان حفاظت و اطلاعات اين زندان همراه با تعدادي از نيروهاي سركوبگر گارد زندان به زندانيان بي دفاع در اين بند يورش و حمله كرده و آنان را مورد ضرب و شتم با باتوم و كابل، و مورد اهانت، قرار داده اند. بر اثر اين يورش وحشيانه تعدادي از زندانيان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و زخمي و مصدوم شدهاند.
سپس كليه زندانيان را به محوطه زندان منتقل كرده و تا 5ساعت آنان را زير آفتاب و گرمای طاقت فرسا نگه داشتهاند.در اين مدت زندانيان حق استفاده از سرويسهاي بهداشتي نداشته و از نوشيدن آب نيز محروم بودند. در اين حمله پاسداران وحشي تمامي وسايل شخصي زندانيان و سلولهاي آنان را بهم ريخته و مورد تفتيش قرار دادهاند و علاوه بر تخريب وسايل فردي زندانيان تمامي دست نوشته آنان را با خود برده اند.
لازم بذكر است كه بند4زندان گوهردشت كرج متعلق به زندانيان سياسي مجاهد و مبارز ميباشد كه از جمله آقايان سعيدماسوري، صالح كهندل، محمدعلي منصوري، شيرمحمد رضايي، هوديازرلو، افشين بايماني، منصور اسانلو (رئيس هئيت مدير سنديكاي شركت واحد) و منصور رادپور،سيدرضا حسيني، حميد و اصغربنازاده، طالب هاشمي، ارژنگ داوودي و آقاي علي معزي میباشد.
در جريان اين حمله ناجوانمردانه آقاي سيدرضا حسيني 28ساله بر اثر ضربات باتوم از ناحيه دست زخمي شده است و آقايان افشين بايماني و حامد حيدرپور به حفاظت اطلاعات زندان منتقل شده است. آنها هنگام انتقال توسط نبي الله فرج نژاد تهديد به قتل شدند. نبي الله فرج نژاد معاون جنايتكار حفاظت و اطلاعات خطاب به آنها گفت: شما را مي فرستم به بند 1 و دستور ميدهم که با چاقو شماها را تکه تکه کنند، ابتدا حامد را خواهيم کشت تا بدانيد که ما جدي هستيم و خطاب به آقای بایمانی گفتند، سپس همین بلا را بر سر تو، خواهیم آورد .
از سوی دیگر امروز روز ملاقات خانواده هاي زندانيان سياسي و ساير زندانيان با عزيزانشان بود. خانوادهها که بعضي از آنها از شهرستان و با زبان روزه براي ديدن عزيزانشان آمده بودند. بر خلاف معمول که ملاقاتها صبح صورت ميگرفت خانواده ها تا ساعت 13:00 با زبان روزه و در گرماي زياد در انتظار بسر بردند.
مسئوليت يورش وحشيانه امروز به دستور وزارت اطلا عات صورت گرفت و توسط علي حاج کاظم و علي محمدي رئيس و معاون زندان، کرماني رئيس حفاظت و اطلاعات زندان، نبي الله فرج نژاد معاون حفاظت و اطلاعات زندان ،شجاعي و حبيب کرمي صورت گرفت. کرماني و نبي الله فرج نژاد خود شخصا در ضرب وشتم و توهين به زندانيان سياسي و ساير زندانيان شرکت داشت و به دستور آنها زندانيان با باتوم ،مشت و لگد مورد ضرب وشتم قرار مي گرفتند
.
۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه
برای صالح و تمام زندانیان سیاسی
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي ست هوا؟
يا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است
آفتابي به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه اين سخت سياه
آن چنان نزديك است
كه چو بر مي كشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي ماند
كورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني ست
نفسم مي گيرد
كه هوا هم اينجا زنداني ست
هر چه با من اينجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده
یاد رنگيني در خاطرمن
گريه مي انگيزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد
ارغوان
اين چه راز ي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد ؟
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي افزايد ؟
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي بر اين درد غم مي گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگير
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
ه.الف.سایه
۱۳۸۸ فروردین ۹, یکشنبه
انتقال صالح کهندل به بند 209 اوین

روز چهارشنبه 28 اسفند ماه آقای صالح کهندل به دستور وزارت اطلاعات از بند 4 زندان گوهردشت به بند 209 زندان اوین منتقل شده است این انتقال ناگهانی و قرار دادن دوباره او تحت بازجوییهای طولانی و مستمر که به همراه شکنجههای جسمی و روحی است باعث نگرانی فعالین کمپین صالح و خانواده وی شده است
یادآوری میشویم که آقای صالح کهندل به مدت 10 ماه در بلاتکلیفی و تحت شکنجههای غیر انسانی در زندان اوین بسر برده و بالاخره بعد از چند دقیقه محاکمه با اتهامات واهی به 10 سال زندان و تبعید به زندان گوهر دشت تبعید شد
کمپین صالح کهندل، انتقال ناگهانی این زندانی بیگناه را به سلول انفرادی 209 اوین محکوم کرده و مسئولین زندان و حکومت ایران را مسئول جان او میدانند و از تمامی نهادهای حقوق بشری و از کمیسسر عالی حقوق بشر سازمان ملل خواستار اقدامات فوری برای مشخص شدن وضعیت این زندانی است
۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه
به یاد دلاور هم رنجیر

نوشتن از تو و برای تو کار آسانی نیست. دنبال کلمه ای بودم تا عظمت وجودت را توصیف کنم. هیچ کلمه ای یافت نمی شود تا عشقت به وطن، به آزادی وایمانت به صبح سپید، که با طلوعش دیگرهیچ انسانی به خاطر عقیده اش بازداشت نمی شود را توصیف کند.
چه عاشقانه سرود رفتن را خواندی و دین مجاهد بودنت را ادا کردی، و چه شکوهمندانه نشان دادی که مجاهد بودن یعنی "نه" گفتن به هر آنچه که می خواهند به بندت کشند، به ظلم و جور و ستم. و چه جاودانه رفتن را بر گزیدی.
چه بلند مرتبه و والا مقام بودی که چهار دیواری های نمور زندان دیگر نمی توانست تو را در خود بپذیرد. دژخیمان زندان فقط می توانستند جسمت را بگیرند ولی روح سازش ناپذیرت همواره کنار ما خواهد بود و تحمل این تاریک خانه را برایمان آسان خواهد کرد و قوت قلبمان خواهد بود برای ایستادن بر ارزش هایمان و راهت که همان راه هزاران هزار شهید راه آزادی است. همواره رسالت و راهت پر رهرو است. و نبض ما در زندان با یاد و خاطره شما می زند.
شنیدن خبر شهادتت بعد از تحمل 7 سال زندان وشکنجه برایمان سنگین بود، چرا که این خلق رنج دیده و این میهن زخم دار بار دیگر در راه آزادیش بهترین فرزندش را از دست داد و ما بهترین همرزم و همسنگرمان، که وجودش اسطوره ای از مقاومت بود و مصداق مجاهد زیستن و مجاهد بودن را مفهوم بود .
تنها تسکین دهنده قلبمان سخن آن بزرگوار است که در روزگار تاریک و پر اختناق آن زمان فریاد بر آورد که: ما برای بیداری خلقمان چه چشم هایی را باید از دست بدهیم. و می گفت که وقتی دیو تنوره می کشد وقتی دژخیم سر از پای نمی شناسد رمز ماندگاری و اعتلای کلمه فداست. که تو با فدای همه چیزت ، زندگی ات، خانواده ات، دختر 10 ساله ات که روز شماری می کرد تا هر هفته به ملاقاتت بیاید عشقت به آرمان و به وطنت و به ازادی خلقت را اثبات کردی. بن بست جهل و حماقت و زبونی را شکستی و به اوج رسیدی.
ایستادگی ات دژخیمان را به لرزه در افکند، جسم پر از زخم و ناتوان اما روح بزرگ و سرشار از زندگی و امید و روشنایی ات تیری بود بر قلب تک تک ددمنشان اوین و رجایی شهر و زندان کرمانشاه
درود بر تو که 29 ماه لخت مادرزاد و تنی پر از زخم شکنجه، بدترین شرایط سلول انفرادی کرمانشاه را با روحی پرنشاط و پر امید سپری کردی.
درود بر تو باد که با تنی که زخم هایش انعکاس قساوت، و سیاهی دل شب پرستان ، یزیدیان زمان است 7 سال بدترین زندانها را تحمل کردی و بر ظالمان سر فرود نیاوردی.
روحت شاد باد که زیبا جاودانه شدی و با شهادتت روحی تازه بر جان مردگان بخشیدی و با خونت درخت آزادی را سیراب کردی.
به قول معلم بزرگوار و همفکرم( صمد بهرنگی) مرگ در کمین است چه ما بخواهیم و چه نخواهیم به سراغمان خواهد آمد. ما هیچ وقت به جستجوی آن نمی رویم البته اگر روزی به سراغ ما بیاید زیاد مهم نیست ،مهم این است که مرگ یا زندگی ما چه تاثیری در زندگی دیگران داشته باشد .هزاران درود بر تو باد که هم وجودت، و هم بودنت، حتی در زندانها و در تاریک خانه های این رژیم پشت میله های اهنین آنچنان تاثیری داشت که دشمنان آزادی و کوته فکران تاب تحمل وجودت را نداشتند، وهم شهادتت که برای رهایی و خوشبختی دیگران است.
و مبارک باد چنین سعادتی بر تو، که نه چنین زندگی شرافتمندانه ای نصیب هر کسی می شود و نه چنین شهادتی، که آخرین ارزشهاست. چه خوب آغاز کرده بودی وچه خوب تداوم دادی و به بهترین وجه به انجام رساندی
و اما روی سخنم به شما کوته فکران وزبونان حکومت که از همان سال های اول انقلاب در پی خاموش کردن فریاد آزادیخواهی ملت ایران بودید و در این راه از هیچ جنایتی کوتاهی نکردید و داغ ننگ قتل های سال 67 بر پیشانی تان تا جاودان خواهد بود.
و این که چگونه برای نابودی نسل آزادیخواه و مبارز این میهن چوبه های دار چیدید. شما که اکنون کوس رسوایی تان در تمام دنیا همه گیر شده است و دست های خون آلودتان بر همه عیان گشته. شما که کباده ی اسلام بر دوش می کشید. به فرزند 10 ساله اقای رجبی چه پاسخی خواهید داد، که پدرش را به چه جرمی کشتید؟ و به فرزندان دیگر مبارزان راه آزادی، که دستتان به خونشان آلوده است چه خواهید گفت؟
گیرم که پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟!!
با خیال راحت بگویم که همانطور که نتوانستید دهه 60 با کشتارهای دسته جمعی و نسل کشی فریاد آزادیخواهی و دگر اندیشی را خاموش کنید و حتی با تحریف تاریخ هم نتوانستید ارتباط نسل جدید را با نسل انقلاب را از بین ببرید با این کشتارها در زندانها، و شکنجه ی آزادی خواهان هم نمی توانید بقای عمرتان را تضمین کنید.
همین نسل جدید شیشه ظلمتان را بر سنگ خواهد کوبید. روز مرگتان فرا خواهد رسید . قانون لایتغیر تکامل است اندیشه کهنه و عقب مانده و پوسیده محکوم به نابودی است و شما که قوانین تان انسانها را به قرون وسطی و قهقرا می کشاند زیرارابه تکامل له خواهید شد.
درود بر ارواح طیبه که تسلیم و سازش را بر نتابیدند و با شهادتشان انسان را در مسیر تکامل قرار دادند .
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد
آبان 87 صالح کهندل زندان رجایی شهر
۱۳۸۷ مرداد ۵, شنبه

بنا به گزارشات رسیده از زندان رجایی شهر روز شنبه 5 مرداد ماه تعدادی از مأمورین زندان رجایی شهر، صالح کهندل را بشدت مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار دادهاند. این زندانی که پس از گذراندن یک سال بلاتکلیفی در زندان و بدون داشتن اتهام واقعی و بدون مدرک و سند جرمی دوران 10 سال حبس اجباری را سپری میکند، در وضعیت جسمی و روحی تگران کننده بسر میبرد . مأمورین زندان رجایی شهر برای اعمال فشار بیشتر او را آماج ضربات وحشیانه قرار دادهاند و او را مرتباً تهدید به انتقال به بند جانیان و اشرار کردهاند.
مسئولین قوه قضائیه با زیر پا نهادن ابتداییترین حقوق انسانی و نادیده گرفتن اعتراضات بینالمللی، همچنان به سیاستهای سرکوبگرانه خود در زندانها ادامه میدهند کمپین صالح کهندل از سازمان عفو بینالملل، دیده بانان حقوق بشر سازمان ملل متحد، و از تمامی نهادهای حقوق بشری خواهان پیگیری وضعیت صالح شده و خواهان آزادی بی قید و شرط او میباشد
۱۳۸۷ تیر ۲۵, سهشنبه
خدایا این جا دیگه کجاست ؟

شنبه یازده اسفند86 بود،خود را برای ملاقات با خانواده آماده کرده بودم و تازه صبح زود به حمام رفته وبه وضع ظاهری خود رسیده بودم که در خانواده تاثیر مثبتی داشته باشم. تا اینکه از زیر هشت خبر رسید که تمام وسایل خود را جمع کن منتقل به رجایی شهر هستی. همهاش بالا پایین میرفتم تا شاید ملاقات را قبل از انتقال داشته باشم ولی فایده نداشت. به همسرم زنگ زدم و برایش گفتم دیگر اصرار فایده ندارد ملاقات را قطع کردند شما به خانه برگردید. همسرم که آن روز صبح زود برای ملاقات آمده بود نتوانست به دیدارم بیاید و به خانه برگشت.
تمام وسایلم را جمع کردم و دوستان خیلی ناراحت بودند و به من روحیه میدادند و یکی دو تا از بچهها با چشمهای اشکبار زیرلب چیزهایی میگفتند ولی من نمیشنیدم دوستی میگفت: صالح تو باید با روحیه باشی و هر کجا رفتی به دیگران روحیه بدهی خودت را نباز من گفتم سعی خواهم کرد و ادامه دادم که نمیدانم شاید خدا من را بیشتر دوست دارد و میخواهد شرایط سختر را تجربه بکنم. البته من تنها نبودم آقایان حمید و اصغر امیرخیزی وشیرمحمد رضایی و خانم شهلا زرین فر همراه با من انتقالی بودند .
بعد از ساعتی سوار مینی بوس شدیم. چند دقیقه بعد به ما دستبند وپابند زده و با چند مامور راهی رجایی شهر کردند. تقریبا ساعت 4 بعد از ظهر به درب اصلی زندان رجایی شهر رسیدیم و به محض ورود تمام وسایلمان را زمین ریخته و به بدترین وضعیت با ما بر خورد کردند حتی لباسهای زیر را هم میخواستند در بیاورند و بعد از ساعتی وارد سالن اصلی زندان شدیم و چند ساعتی هم در سالن نشسته بودیم که خبر رسید زندان رجایی شهر شما را تحویل نمیگیرد. دوباره ما را به اوین بر گرداندند.
واقعیتش خدا خدا می کردیم که ای کاش به بند خودمان بر گردانند ولی وقتی ساعت 8 شب به اوین رسیدیم ما را تحویل قرنطینه اوین دادند. قرنطینه اوین سالن حدوداً 60 متری و دارای 5 اتاق 3 متری می باشد روزی که رسیدم حدود 250 نفر متهم از سنین متفاوت وجرایم رنگارنگ و در انتظار فردا برای تقسیم به بند ها بودند.
نزدیکی اتاق ما اتاق 1 بود مخصوص مواد 50 نفر متهم داشت اکثرا زیر 25 سال و چند نفری زیر 18 سال بودند . وقتی با آنها صحبت میکردم درد خود را فراموش میکردم به جوانی نزدیک میشوم، پهلوان چند سال داری؟ 18سال دارم عمو برای چه دستگیر شدی عمو برادرم 14سال دارد با دختری سوار موتور بودند و از دست مامورین فرار کرده بودند من بخاطر اینکه او را نیاورند به جایش آمدم عمو سیگار داری ؟ حمید آقا زود بهش سیگار، بیسکویت وآبمیوه میدهد عمو مواد هم دارید؟ آخه تو با این سنت و با این تیپ که داری حیف نیست ؟ عمو ازین کارها گذشته، برادر 14 ساله من هم مشکل دارد حتی دو سه بار ترک کرده وباز شروع کرده
حمید آقا میگه پسرم ما اهل این حرفها نیستم پسره میگه عمو ما دیگه به این حرفها عادت کردیم همه اولش میگویند ما اهل این حرفها نیستیم حمید آقا با ناراحتی پسره را ترک میکند و به اتاق میرود بعد از چند ساعتی پسراحساس میکند حمید اقا ناراحت شده و پیش او میرود واز او عذرخواهی میکند، عمو تورا چرا اینجا آوردند؟ پسرم من برای دیدن فرزندانم به اشرف رفته بودم و بعد از سه سال مارا دستگیر کردند. جوانک: اشرف دیگه کجاست؟ حمید اقا: اشرف...
پسره: ما را هم راه میدهند حمید اقا میگه آنجا خانه امید شماست ایکاش فرصت...
خدا لعنت کند که شما را به این بدبختی دچار کردند بعد از آن دیگر جوانها حمید اقا را با انگشت نشان میدهند ومیگویندایکاش ما هم مثل تو پدری داشتیم حمید اقا افسوس میخورد که نمیتواند به آنها کمک کند هرروز حمیدآقا مقداری از مغازه خرید میکند که فردا تعدادی جوان می آیند جوانی دیگر به ما نزدیک میشود و میگوید این جوانها که می بینید بدبختی شان از روزی شروع میشود که وارد بند ها میشوند .
با این تیپ وسنی که اینها دارند بلاهای خیلی بدی در انتظارشان هست عمو تو با این احساسی که داری نمیتوانی در رجایی شهر حبس بکشی بعد از چند ساعت به دستشوئی میروم همه جا را خراب کردند و دو سه تا از جوانها از حال رفته و توی دستشوئی به زمین افتاده بودند فردای آن روز هرکسی را به سالن مربوطه تقسیم میکنند و حدود 200الی 250نفر دیگر باهمان مشخصات جایگزین می شوند چهار روز با همان شرایط تکراری روزها سپری می شود
بعد از آن ما را با دستبند و پابند با مینی بوس به رجایی شهر میبرند دوباره وسایل شخصی را دم در به زمین میریزند بعد از حال گیری مجدد به سالن اصلی تحویل می دهند وبعد از انگشت نگاری تحویل قرنطینه رجایی شهر می دهند مسئول قرنطینه از حمید می پرسد شما مجرد هستید حمید میخندد و میگوید چه طور مگه؟ جواب میدهد آخه کارت عکس شما را مجرد نوشتهاند ما تازه آنجا متوجه شدیم که چون قانون کشکی آنها اجازه نمیدهد متاهل ها تبعید شوند کارت عکس را مجرد نوشتهاند و در مرحله اول هم به خاطر این مسئله زندان رجای شهر تحویل نگرفته بود
بعد از چند روز به قرنطینه رجایی شهر رسیدم، حالا اینجا کجاست؟ تقریبا یک سالن 60متری دارای دوتا دستشوئی و دوتا حمام و یک ظرف شویی برای 250 نفر، بندرت می توانی فردی را با وضع منظم ببینی یا چند روزی در کلانتری زیر شکنجه ویا مواد مصرفی شان تمام شده و حالت خمار دارند داخل سالن یک تلويزیون با صدای بلند باز میباشد روز اول کف خواب بودیم و همه اش میترسیدم از بغل دستی ها مریضی بگیرم
فردای آن روز به خاطر انتقال تعدادی یک تخت پیدا کردم ولی چه فایده همش استرس بیماری دارم چند جوان زیر 20سال در وضیعت خیلی بدی قرار گرفتهاند و همهاش به دیگران گیر میدهند و دنبال دزدگیری، وقتی به دستشوئی میروم جایی برای پا گذاشتن نداری، و با همان کفشها که به دستشوئی میروند روی موکت سالن راه میروند و در همانجا سفره پهن میکنند.
شیوه تقسیم غذا سوری است که هرکس زورش بیشتر، اول او، بعد اگر غذایی مانده باشد نوبت به دیگران میرسد. فردای آنروز یک نوجوان 17ساله دیگری میآورند که مقدار زیادی مواد مخدر مصرف کرده بود و بدن اش مثل تخته خشک شده و زیر آب سردی بردند واز بدنش کرم میريزد هیچگونه طاقت حرکت ندارد وبه دماغش قرص مایع میریزند و بعد از ساعتی تکانی میخورد و دوباره فرد دیگری که دهانش را با ماسک به خاطر بیماری واگیر دار، بسته است میآورند.
خدایا تاوان انسان بودن تا کجاست ؟ از جوانی که نسبت به بقیه تمیز تر است میپرسم که چرا به زندان انتقالت نمیدهند و چرا دوست دارد مدت حبسش را آنجا بگذراند؟ جواب می دهد : عمو جان اینجا برای من نسبت به زندان بهشت است تازه با هزار خواهش توانستم اینجا بمانم .خلاصه از آنجا هم به زندان اصلی بند 4 منتقل می شویم. دوستان به بند 10 ومن به بند 11 منتقل می شوم. وقتی وارد سالن 11 شدم قاتلی که وکیل بند بود یک ساعت درس اخلاق و نصیحت پدرانه به من میدهد بعد وارد سالن شدم .
خدایا اینجا دیگه کجاست؟ حالا واقعا دلم گرفته، به خود می گویم خدایا تا کجا می خواهی مرا تست بکنی؟ دیگر آن انفرادی های دراز مدت در مقابل سالن 10 حکم جنت را دارد. گا هی به خود می گویم ای کاش از انفرادی209 بیرون نمیآمدم با آن همه سختی هایش باز بهتر از اینجاست. شب بصورت کتابی و با افرادی که تمام دینها را یکجا دارند می خوابم و گاهی آب دهانشان را روی پتو یا لباسهایم می ریزند.
روز اول تمام وسایل شخصیام به سرقت رفت، فقط انتظار صبح را می کشم که بروم حیاط و گو شهای پیدا کنم و بنشینم وصبح در حیاط همه اش به فکر خواب شب بودم ، هزاران فکر به سرم می زند، نه با فرهنگشان آشنا هستم، نه با جرمشان، وقتی با هر کدام شروع به سخن می کنم دوست دارند با تمام وجود برایم خدمت بکنند ولی چه فایده خودشان نیاز به هزاران کمک دارند .
بعد از مدتی چند نفری خود را نزدیکتر میکنند و برایم چای و غذا می آورند ولی چه فایده دل خوردن ندارم و مریض می شوم بعد از چند روزی اصرار کردم که مرا به سالن بالا انتقال بدهند که نسبت به طبقه پایین یعنی سالن 11 بهتر است و در آنجا بعد از چند روزی شروع به خوردن نهار میکنم و احساس می کنم نسبت به دیروز مشکلی ندارم حتی فرصت فکر کردن پیدا می کنم درست است که سالن 10 دریایی از درد است ولی نسبت به سالن 11 حکم ویلا را دارد چند روزی کف خواب حسينيه هستم و به خود و قضایای چند روز فکر می کردم ناگهان به یاد آن ابر مرد افتادم که چقدر خوب گفته بود چاه رژیم انتها ندارد و من به عمق قضیه پی نبرده بودم .
حالا در سالن 10 نسبت به روزهای قبل راحترم ولی چه راحتی هر روز با جوانهایی بر خورد می کنم که کلمات در مورد توصیف آنها قاصرند هر روز درد نسبت به روز دیگر، بدبختی ها ی رنگارنگی را حس می کنی ، همین دیروز بود که با جوانی صحبت میکردم می گفت 19 سالم است 5 سال برایم بریده اند گاه گاهی سیگار می کشیدم ولی حالا قرص مصرف می کنم، همان روز با دو جوان 21 ساله صحبت می کردم میگفتند مواد مصرف می کنیم سه بار ترک کردیم و باز مبتلا شدیم و هیچ انگیزه ای برای ترک نداریم وقتی از من راهکار می خواستند هیچ جوابی نداشتم .
همان روز با جوان 20 ساله ای صحبت کردم، که قاضی به او گفته بود" جایی میفرستم که سالم بیرون نیایی وهر روز مرگ را بر زندگی ترجیح بدهی" با اکثر جوانانی که صحبت می کردم حداقل چندین بار خود کشی را تجربه کرده بودند، دو روز قبل جوانی داروی نظافت خورده بود که بمیرد ولی به علت سمی نبودن سالم مانده بود چه می گویم این حرف ها دیگر اینجا معنا ندارد جوانها با شیشه و تیغ خود زنی می کنند و مرگ یک جوان 20 ساله شاید نیم ساعت حرف ندارد و همه فراموش می کنند.
حدود سه چهار نفر جوان 22 ساله کاملاً روانی شده درحیاط بالا و پایین می پرند . نمی دانم از کجا شروع بکنم و چگونه تمام کنم، با هر نگاهی دنیایی حرف برای زدن داری. بهداشت اینجا یک چیز خنده داری است؟ ورزش با همه قهر است، آوردن شطرنج به زندان ممنوع میباشد و در دست هر کسی ببینند جزای سختی دارد. اینجا دنیای دیگری است کلمات معنای دیگری دارند در یک کلام اینجا تابلوی رژیم تکمیل می شود، اینجا به زندگی با چشم دیگری نگاه می کنند هر چقدر می خواهم یک جمله با بار مثبت به زبان بیاورم انگار خودکار هم دردمند است به طرف بدبختی مردم سوق پیدا می کند.
از پیرمردی که کنار من خوابیده می پرسم عمو چند سال است اینجایی و چه کار کردی؟ من یک پسری داشتم 26 سالش بود و مبتلا به کراک بود هر روز از خانه دزدی می کرد و مواد تهیه می کرد آبرو برایم نگذاشته بود خودم و مادرش هر روز دعا می کردیم که خدایا او را بکش و ما را راحت کن تا اینکه یک روز مثل همیشه وارد خانه شدم دیدم وسط اتاق افتاده و دراز کشیده به خود گفتم باز یا بیش از حدش مصرف کرده یا پیدا نکرده به آشپز خانه رفته چاقو آوردم سرش را بریدم ولی متوجه شدم که خون نیامد وقتی پزشک قانونی به سراغش آمد گفت قبل از اینکه سرش را ببری مرده بود.
گفتم پدر چگونه جرات کردی سر پسرت را ببری؟ پسرم دیگر چاره ای نداشتم هیچ آبرویی برایم نگذاشته بود. یک پیر مرد دوست داشتنی از تمام وجودش ایثار و گذشت می بارد خدایا چگونه دست به این کار زده بود؟
به مرد 45 ساله دیگری که سمت چپ من می خوابد، میگویم رفیق تو چه کار کردی؟ میگوید من 15 سال زندان بودم یک سال قبل آزاد شدم پنج ماه در به دری کشیدم کاری برایم پیدا نشد در شهرداری برای
سپوری استخدام شدم بعد از سه چهار ماه از آنجا هم اخراج شدم به خانه مراجعه کردم به خودم قول داده بودم هیچ خلافی نکنم دخترم در را برایم باز نکرد و به من گفت تو پدر ما نیستی از تو نفرت داریم !! به خود گفتم چه کار کنم به زندان بر گردم تا اینکه تصمیم گرفتم اینبار دست به قتل بزنم یک نفر را کشتم
جوان 22 ساله ای میگوید : مشروب فروشی می کردم خرج خانه را در می آوردم دستگیر شدم چند ماه زندان بودم بعد از کلی جریمه از زندان آزاد شدم چون فروش مواد راحت بود و سود بیشتری هم داشت به خرید وفروش مواد زدم خودم هم معتاد شده بودم دو بار ترک کردم دوباره شروع کردم چون به بن بست رسیده بودم سه بار دست به خود کشی زدم ولی موفق نشدم و این بار به خاطر مواد دستگیر شدم .
جوان 21 سالهایم میگوید : به خانه یک خانواده ایرانی که در شبکه های ماهواره لس انجلس ترانه های مبتذل می خواند دستبرد زدیم بعد از چند ماهی دستگیر شدیم حالا خواننده که در آمریکا ترانه می خواند تصمیم گرفته به هر قیمتی شده نگذارد ما از زندان آزاد شویم و حتی به ما گفته اگر امکان داشته باشد پول خرج خواهم کرد تا شما را اعدام بکنم .
از من جرمم را می پر سند من برایشان توضیح می دهم چکار کردم با کلی احترام از من می پرسند آیا می توانم برای آنها هم کاری بکنم جواب می دهم...
در لابه لای این همه بدبختی ها و بلاها، از در ودیوار، بازآثار ستارگان راه نما، که چندین سال قبل اینجا درخشیدند، چشمک می زنند و راه نشان می دهند. آخرین ستارگان حجت، ولی ، در دل تعدادی از زندانیان آشوب به پا کردهاند طوری که قبلهگاه آنان شدهاند و هر از گاهی برایش نماز می خوانند.
وقتی با خود خلوت می کنم بیشتر به این ستارگا ن ایمان می آورم وبا خود می گویم خدا چقدر من را دوست داشته و برایم منت گذاشته که به عمق مسئله در اینجا پی ببرم و نتیجه بگیرم هر چقدر این رژیم در پستی عمق ندارد در مقابلش آن ستارگان را خورشیدی انرژی می داد که اوج خوبی ها و نیکی ها بوده هر روز نسبت به روز دیگر ایمانم بیشتر می شود و از خود می پرسم خدایا بدون این خورشید با ستارگانش این مردم از کجا می توانستند در این شب ظلمت رژیم راه را پیدا بکنند
در خاتمه از قول من به شب پرستان بگویید: شما سالها کشتار کردید به کجا رسیدید؟ سالها زندانی کردید به کجا رسیدید؟ مردم را با مواد مخدر نفله کردید به کجا رسیدید؟ آری زمانی در این رجایی شهر صد تا صد تا با گلوله می کشتید به هیچ جایی نرسیدید و حالا با مواد مخدر می کشید!! بیرون که بودم به یک قسمت از جنایات شما پی برده واعتراض کردم. مرا به 209 بردید چند ماه در انفرادی نگه داشتید اعتراض را بیشتر کردم چون با جنایات و خیانت های شما بیشتر آشنا شده بودم مرا تحمل نکردید به رجا یی شهر فرستادید.
اینجا باز بیشتر و بیشتر با فا جعه شماآشنا شدم و اینجا بلندتر از قبل فریاد خواهم زد و خواهم گفت شما دشمن خلق ایران هستید نه امریکا نه اسرائیل. فریاد خواهم زد شما روی تمامی ظالمان را سفید کردید درست است که هر فریاد من فشار بیشتر و بیشتری برای خود وخا نواده ام تمام خواهد شد ولی تا دم مرگ فریاد خواهم زد که شما مستقیماً در معتاد کردن جوانها دست دارید و همه شما از بالا به پایین دستتان در این خیانت آغشته است، من بر طناب دار بوسه خواهم زد و درمقابل گلوله لبخند خواهم زد و بر شما سر فرود نخواهم آورد. شما دشمن بشریت هستید.
۱۳۸۷ خرداد ۶, دوشنبه
درد و دلی با زحمتکشان به بهانه روز جهانی کارگر

سلام برشما که آسمان خراش می سازید و خود سر پناهی ندارید ، گران قیمت ترین ماشین ها را می سازید ولی فرزندانتان سال ها حسرت دوچرخه ی دست دوم را می کشند و خود کرایه ی ماشین برای مسافرت ندارید ، نفت و گاز را از اعماق زمین بیرون می کشید ولی نفت یا گازی برای گرم کردن دستان لرزان فرزندان معصومتان ندارید ، روشنایی چشمانتان برای بافتن فرش رنگارنگ از دست می دهید در آرزوی یک فرش ماشینی می باشید .
وقتی به شما کارگران فکر می کنم بی اختیار چشمانم پر از اشک می شود و به یاد کارگر ساده ای می افتم که چگونه چند سال پیش در گمرک جلفا می خواست به دور از چشم ماموران وارد گمرک بشود و کار کند تا مبلغ 7000 تومان به دست آورد و شکم فرزندان خود را سیر بکند زیر چرخ های تریلی بدنش له شد و حالا دو فرزند خردسالش در بدترین شرایط به سر می برند .
کارگران عزیز چگونه می شود این روز را به شما تبریک گفت در صورتی که در کشوری زندگی می کنید که بزرگترین کشور تولید کننده ی نفت وگاز می باشد ولی شماها در قبال فرزندان خود شرمنده اید که کوچک ترین نیازشان را نمی توانید برآورده کنید ، در کشوری زندگی می کنید که ادعای اسلام می کنند و پیامبرش افتخار می کند که دست پینه بسته ی شما را بوسه می زند ولی شما از حدافل ترین نیازهای زندگی محروم هستید و سفارش می کند که مزد کارگر را قبل از خشک شدن عرق پیشانیش پرداخت کنید ولی شما کارگران ماه ها و سال ها حقوق استثمارشده ی خود را نگرفته اید .
کارگران عزیزمیهنم من نمی توانم مثل خیلی از روشن فکر نما ها با کلمات بازی کرده و دل خوش بکنم که با شما همدرد هستم و از این بابت در کشوری زندگی می کنم که از همه جای آن ثروت می بارد ولی همه آنها را باید در جیب های آقازاده ها بجوییم شما قشر زحمتکش حقوق روزانه تان حتی برابر با 3 کیلوگرم گوجه فرنگی هم نمی شود . احساس شرم می کنم متعلق به کشوری هستم که درآمد سالانه ی نفت آن نزدیک صد میلیارد دلار است ولی کارگران به خاطر فقر خانواده ی خود را به آتش می کشند
یا فرزندان آنها به خاطر فقر مالی ترک تحصیل می کنند و به مواد مخدر پناه می برند ودر مقابل سردمدارانش دم از مهر ورزی و عدالت پروری می زنند و هیچ صدای حق طلبانه ای از طرف شما را بر نمی تابد و به جای پاسخ به خواسته های شما درهای زندان و انواع و اقسام شکنجه ها را بر روی شما باز می کند .درست است که این احساسات من نه نان برای فرزندان و نه مدرسه ای برای آنان خواهد شد ولی در شرایطی به سر می برم که به جزاین کاری از دستم نمی آید درست همان افرادی که باعث تمام بد بختی شما شده اند مرا به خاطر اعتراض به این بدبختی ها سال هاست که در زندان ها به زنجیر کشیده اند .
(دوست داشتم روز کارگر با شما بودم و هم صدا با شما برای احیای حقوق از دست رفته تان فریاد می زدم و صدایتان را رساتر می کردم ) من اعتقاد به پیامبری دارم که هیچ وقت نه درازی ریش را از مومنانش خواسته و نه درازی قبایی را ، و نه بهایی به پیشانی هایی که به خاطر سجده زیاد مهر بر آنها نقش انداخته می داد . پیامبر من کسی است که با افتخار به دست پینه بسته شما بوسه می زند و به همین خاطر مسئولیت خود را در قبال شما بیشتر و بیشتر می دانم .
دوست داشتم روز کارگر با شما بودم و هم صدا با شما برای احیای حقوق از دست رفته تان فریاد می زدم و صدایتان را رساتر می کردم ولی برایم فرق نمی کند چرا که من هر جا که باشم چه در خیابانها ی تهران و چه از پشت میله های زندان فریاد می زنم و می گویم شرم کنید ای کسانی که دکان باز کردید و برای رونق آن هر روز هزاران صلوات می فرستید شما بویی از مسلمانی نبردید زیرا بر دستی که محمد بوسه می زند خیانت می کنید و او را ازکوچکترین حقوق انسانی محروم می کنید . وادار می کنید به خاطر شرافتشان خانواده ی خود را به آتش بکشند .
فریاد می زنم مرگ بر استثمار، مرگ بر استبداد ، مرگ برآن هایی که حقوق شما را فدای مصلحت خود کرده اند . کارگران عزیز ببخشید که روز شما را با درد شروع کردم وبا درد به پایان می رسانم البته چاره ای جز این نبود. ولی ایمان دارم که روزی خواهد رسید که تمام کارگران میهنم به حقوق خود میرسند و یقین دارم آن روز بس نزدیک است ، فردا از آن شما ست ، این وعده خدا و سنت تکامل است . این وعده خداوند است که ستم دیدگان وارث زمین هستند . به امید ان روز، پیروز باشید .
صالح کهندل- زندان رجایی شهر اردیبهشت 87
