
۱۳۸۶ اسفند ۳, جمعه
۱۳۸۶ بهمن ۲۷, شنبه
خلاصهای از آنچه در این مدت ۱۰ ماه بر من و خانوادهام گذشت

ساعت ۶:۳۰ بامداد از خواب بیدار شدم و ساعت ۷:۰۰ دختر بزرگم « زهرا » که ۱۲ سال دارد راهی مدرسه شد. دختر کوچکم که هشت ساله است به دلایلی قرار بود ساعت ۱۰:۳۰ به مدرسه برود. همسرم از من خواست تا برای خرید عیدی بچهها، او را تا خیابان ستارخان همراهی کنم. به اتفاق همسرم سوار ماشین شدم و به زیر پل ستارخان رسیدم و همسرم از ماشین پیاده شد.
در این فکر بودم که برای « پریا » دختر کوچکم از کجا خوراکی مدرسه بخرم ؛ که ناگهان چهار نفر به طرف ماشینم هجوم آوردند . اول تصور کردم زورگیر هستند که هر روز درتلویزیون نشان میدهند ، به خودم وانمود کردم که فوقش موبایل و مبلغ پول کمی که در جیب دارم را میگیرند و میروند و قضیه تمام میشود یک لحظه در ماشین را باز کردند و کلت را رو سرم قرار دادن .
مواد مخدر …تریاک …حرف نزن سرت را پائین نگهدار …گیج به خیال اینکه اشتباهی گرفتند ، یک لحظه خودم را جمع و جور کردم ، به بیرون نگاه کردم دیدم یک ماشین پژو که چهار سرنشین داشت پشت سرمان پارک کرده است یکی از آقایان با صدای بلند گفت نگاه نکن حرکت کن پشت سرت بقیه هم میآیند برو سمت خانهات وقتی به منزل رسیدیم در بسته بود هر چقدر در زدن ، دخترم که از پنجره وضعیت را دیده و ترسیده بود در را باز نکرد شیشه درب را شکستن و وارد خانه شدند تمام خانه را زیر و رو کردند و مرا به طرف زندان اوین بردند نزدیک ساعت ۱۲ ظهر بود که مرا با چشمان بسته وارد سلول ۱۷۲ کردند.
همواره در این فکر بودم که من کار خاصی نکردم حتماً امروز و فردا آزاد میشوم فردای دستگیری با چشمان بسته به اطاق بازجویی بردند و شروع به بازجویی کردند . چگونه از مرز خارج شدی ؟ با خانوادهها چرا ارتباط داشتی؟ آقای … آقای… چرا ؟ اگر همکاری نکنی روزگارت سیاه است . من که هیچ یک از کارهایی که متهم کرده بودند را انجام نداده بودم از روی ساده دلی خیال میکردم همین امروز فردا این ها به اشتباه خود پی میبرند و من آزاد میشوم . دو سه روز مانده به چهارشنبهسوری به خیال خام تصور میکردم چهارشنبهسوری پیش خانوادهام هستم ودو سه روز به عید ۸۶ همچنین سیزده بدر … خبری نشد.
دیگر روزها به سختی میگذشت بدون هیچ گناهی در سختترین شرایط به سر میبردم بعد از یک ماه انفرادی بشدت مریض شدم چندین بار ساعتها زیر سرم بودم بدون این که بدانم چه بلایی به سرم آمده . روزها به سختی برایم تمام میشد حدود ۶ ماه در سلولهای انفرادی ۲۰۹ ، دنیا را برایم تبدیل به جهنم کرده بودند بعد از ۶ ماه مرا تحویل ۳۰۵ دادند باز دست از خوش خیالی برنداشتم ، که هر چه زودتر آزاد میشوم خلاصه بعد از ۸ ماه مرا دست بسته پیش قاضی بردند و بعد از چند دقیقه وکیل هم وارد دفتر قاضی شد این بار مسئله عوض شده بود و سوالهای دیگری ، تو متهم به عضویت در فلان سازمان … تو متهم به … تو متهم … من گفتم هیچ یک از این اتهامات را قبول ندارم .
دادگاه پنج دقیقه بیشتر طول نکشید و آخر سر قاضی به من گفت که اگر همین طور پیش برود همسرت را هم به ۲۰۹ میبریم . و وکیل به من گفت که چون پرونده تو خالی است به احتمال زیاد آزاد میشوی باز دو ماه گذشت مرا برای ابلاغ حکم به دادگاه بردند بازهم به خیال خام خود تصور داشتم تبرئه میشوم و و کیل هم گفته بود هر چه قدر مسئله طول بکشد به نفع تو میباشد . باز با دستهای بسته وارد دادگاه شدم بعد از چند دقیقه قاضی حکم را برایم خواند با یک درجه تخفیف بخاطر لطف رهبری ۱۰ سال زندان در تبعید !!! خدایا شوخی میکند ! ؟ خواب میبینم ! ؟ با حالت سر در گمی به زندان بازگشتم.
حالا بعد از ۱۰ ماه ذهنم درگیر یک سری سوالاتی شده است . نمیدانم با کی درمیان بگذارم ؟ و آیا واقعاً جواب قانع کنندهای است ؟ وطن من کجاست ؟ چه کسی بر ایران حاکم است ؟ اگر زمانی این وطن بدست پستترین افراد جهان میافتاد با من ایرانی چه میکردند که این ها نکردند! با خانوادهام چه میکردند که این ها نکردند ! اگر با شما این کارها را میکردند به چه نامی آنها را صدا میزدید؟ حدود ۱۴۰۰ سال است که یزید را نفرین میکنیم، برای مثال او چه کار زشتی کرد که شما نکردید؟
من که در این ۱۰ ماه سکوت را بر فریاد ترجیح دادم بدین نتیجه رسیدم که شما موجوداتی هستید که هر چه قدر در مقابل شما عقب نشینی بشود شما بیشتر تهاجم میکنید بعد از این سکوت را خواهم شکست و بهایش هر چقدر باشد پرداخت خواهم کرد . آری شما در این مدت ۱۰ ماه باعث شدهاید که مادرم سکته قلبی کند و سیستم عصبیش به هم بخورد . شما باعث شدید که در این مدت ۱۰ ماهه وضع اقتصادی من فلج شود و خانوادهام برای گذران زندگی دست به هر دوست و آشنایی باز کنند.
بعداز این فریاد خواهم زد به کل دنیا خواهم گفت شما بویی از بشریت نبردید شما دشمن بشر هستید در سلولهای انفرادی ۲۰۹ جوانان را با طناب به میزی میبندید، و فریاد کمک کمک یا حسین در ۲۰۹ قطع نمیشود. هر روز صدای گریه و شیون در ۲۰۹ به گوش میرسد …
در فرصت مناسب به اسم و آدرس تمام جنایتی که در این مدت دیدم فریاد خواهم زد سخن آخر با بازجویم، بازجوی محترم وقتی که با چشمبند مرا بازجویی میکردی برایم گفتی اگر همکاری نکنی خانوادهات خیلی سختی خواهند کشید به من گفتی خودم صبر کردم که نزدیک عید دستگیرت کنم تا فرزندانت عید را بدون تو سپری کنند و حرفهای دیگر که در فرصت دیگری خواهم گفت…ولی من در آن لحظه برای نجات مردم ایران از دست شما دعا میکردم و آرزو میکردم ای کاش فرزندان شما هم خوشبخت شوند آرزو میکردم تمام بچه ها ایران لبخند به لب باشند یک لحظه نمیتوانستم حتی در خیالاتم هم فرزندان تو را در ناراحتی تصور کنم این ها همه بخاطر این بود که تو نسبت به انسان نفرت و کینه داشتی ولی من در بدترین شرایط حتی به فرزندان دشمنم عشق میورزیدم.
آقایان محترم مرا از ۱۰ سال زندان مترسانید مرا از تبعید مترسانید بهای آزادی هر چه باشد من تعلل نخواهم کرد. بیرون که بودم از بین زندگیهای مختلف خدمت به مردم را انتخاب کردم بهایش را دادم بین جرایم مختلف جرم زندان سیاسی را انتخاب کردم . تاوانش را خواهم داد بین مرگ ها بهترینش را از خدا خواستم تاوانش را خواهم داد من یک فعال حقوق بشر بودم تنها گناهم چند تماس تلفنی از زندان و رفت آمد با چند شخصیت سیاسی بود برای اینکه یک جوری مرا از صحنه سیاسی حذف کنند دنبال حرف و حدیث های دیگر رفتند.
و اگر اتهامات واهی که به من زدند درست باشد که درست نیست کجایش جرم است عکس یک نفر، نوار یک نفر ، صحبت کردن با یک فرد، در کدام کشور حتی فاشیستی این همه حساسیت دارد !! که بخاطر آن ۶ ماه انفرادی و بعد از ۱۰ماه بلاتکلیفی به ۱۰ سال زندان محکوم بشوی !! اگر شما انسانید من به بشریت پشت میکنم اگر مسلمانید به مسلمانی نفرت میکنم اگر شما ایرانی هستید به ایرانی بودنم شرم میکنم.
البته یقین دارم که هیچ کدام از این ها نیستید ای کاش روز دستگیری که تصور میکردم زورگیرها به ماشینم حمله کردند حدسم درست بود چون بهایش یک گوشی ۲۰ هزار تومنی و مبلغ ۲۵ هزار تومان پول بود خدایا مرا به خاطر کمکی که ۱۲ سال پیش به مامورانی که برای دستگیری قاچاقچی مواد مخدر کردم ببخش چون حالا احساس میکنم که آن فرد دستگیر شده به احتمال زیاد گناه کار نبود چون همان برخوردی که با او کردند با من هم همچنان کردند .
آینده ازآن انقلابیون است اگر از آن من نیست پس من انقلابی نیستم من سلولهای انفرادی را با همه سختهایش تحمل خواهم کرد و بر چوبه دار بوسه خواهم زد ولی خود را به ظالمان نخواهم فروخت و فریاد خواهم زد مرگ بر دین فروشان مرگ بر یزیدیان ، یک زمانی، فردایی، افشا خواهم کرد که با خانواده همسرم در شهرستان چه کار کردید برای همکاری با شما چه ترفندهای که به کار نبردید به خود بنده چه حرف های که نگفتید در جلفا چه وعدههایی که به خودم ندادید !! ولی چون هیج کدام از این کارها نگرفت ۱۰سال حبس برایم بریدید.
برای من سلولهای انفرادی آخر حیات نیست مرگ آخر حیات نیست برایم ۱۰ سال حبس آخر حیات نیست چوبه دارآخرحیات نیست برایم زمانی حیات به آخر میرسد که از مسیر تکامل منحرف شوم برایم آخر حیات تسلیم در مقابل ظالمان، تسلیم در مقابل ارتجاع است … خواهم نوشت خواهم گفت هر چقدر میخواهید فشار بیاورید اگر راهم حق است این فشارها باعث رشدم خواهم شد.
مرگ بر استبداد مرگ بر فاشیسم در هر لباس ، زنده باد آزادی
بند ۳۰۵ زندان اوین صالح کهندل
در یک گفتگوی کوتاه آقای بهنام بیک وردی میگویند روز دوشنبه سوم دی ماه خانواده صالح کهندل برای تحویل گرفتن قسمتی از وسایل ، از جمله کامپیوتر و برخی از وسایل شخصی او مثل آلبوم عکس و غیره ...به شعبه 15 دادگاه انقلاب نزد قاضی صلواتی میروند ولی قاضی به دلیل نداشتن وقت لازم تحویل وسایل را به روز بعد موکول میکند . یاد آوری میشود که ضمن ابلاغ حکم به آقای کهندل مقامات قضایی گفته بودند که خانواده صالح میتوانند قسمتی از وسایل ضبط شده را تحویل بگیرند .روز سه شنبه چهارم دی ماه بعد از مراجعه مجدد خانواده به آنها گفته میشود که هنوز وزارت اطلاعات وسایل را تحویل نداده است . بروید و روز یکشنبه مراجعه کنید .ضمن پیگیری تحویل وسایل ، بازجوی پرونده ، آقای راسخ بستگان صالح را شخصاً مورد تهدد قرار میدهد و میگوید مواظب رفتارتان باشید مبادا در مورد حکم داده شده و در مورد پرونده با کسی صحبت و مصاحبه کنید !! و نباید موضوع را به رسانه ها اطلاع دهید !! که مورد اعتراض بستگان او واقع میشود
آقای راسخ به خوبی میداند که تهدیدات او در ادامه سیاست نقض حقوق بشر در ایران است و افرادی مثل او نمیتوانند یک خانواده را حدود یک سال در بلاتکلیفی قرار دهند و بدون سند و مدرکی شخصی را به 10 سال زندان محکوم کنند و زن و فرزندان او را در گرسنگی و آوارگی قرار دهند !! آیا نباید حقی برای همسر و فرزندان بیگناه او قایل شد ؟ اگر حکم تان عادلانه است چرا تهدید میکنید تا مصاحبهای صورت نگیرد !! آیا ابتداییترین حقوق مردم ما توسط شما پایمال نمیگردد ؟؟ .
۱۳۸۶ دی ۲, یکشنبه
آقای بهنام بیک وردی با تقاضای تجدید نظر مجدد ، پرونده را پیگیری میکند
که کپی متن این اعتراض را ضمیمه کردهایم آقای بهنام بیک وردی وکیل مدافع صالح در خصوص حکم صادره علیه موکلش میگوید این حکم بدون اطلاع او به موکلش ابلاغ شده است و حکم صادره در خصوص اتهام صالح قابل تجدیدنظر است و دستگاه قضایی کشور باید مطابق موازین قضایی برخورد کند و با توجه به خطای فاحشی که در این حکم وجود دارد باید به دقت برسی شود و حکم صادره را نقض کند . آقای بهنام بیک وردی با تقاضای تجدید نظر مجدد ، پرونده را پیگیری میکند تا در دیوان عالی کشور مورد برسی قرار گیرد او اظهار امیدواری کرد که موکلش از اتهامات مطروحه در این پرونده تبرئه شود
برای مشاهده سند بروی سند کلیک کنید۱۳۸۶ مرداد ۴, پنجشنبه
ابلاغ حكم بدون داشتن جرم وبدون اطلاع وكيل ، اين است آيين دادرسري كيفري
همسر آقای کهندل و دو دختر او از شنیدن این محکومیت و اتهامات سنگین شوکه شدند و نگران او هستند. به باور آنها این محکومیت ناعادلانه یا یک سو تفاهم است یا قسمتی از مانورهای جدید دولت برای ترساندن مردم. در هر دو صورت آقای کهندل که یک راننده تاکسی است شغل و آزادی خود را بدون دلیل از دست داده است و با این اتهامات سنگین جان او نیز در خطر است.
ما از شما خواهش می کنیم که از طرف خانواده آقای کهندل میانجیگری کنید و به دولت ایران بگویید که این یک اشتباه است. خواهش میکنیم کمک کنید که محکومیت آقای کهندل لغو شود و ایشان فورا آزاد شوند. ما آماده هستیم که در هر موردی توضیحات لازم را ادا کنیم و نکته های مبهم را رفع کنیم.
با احترام جمعی از دوستان و فامیل صالح کهندل
We are friends and relatives of Mr. Saleh Kohandel who was arrested 11 months ago and was sentenced to 10 years of imprisonment and exile yesterday.
Mr. Kohandel was trialed without the presence of his lawyer, Mr. Beikverdi and none of the accusations against him were justified. When the prosecution could not prove anything against Mr. Kohandel, they accused him of having relations with overseas opposition groups and fighting against the government. These are very heavy accusations and have resulted in execution of many people. In case of Mr. Kohandel none of the accusations have been substantiated.
Mr. Kohandel's wife and two daughters are shocked to hear the heave allegations and sentence and are worried about him. They believe this unjust sentence is either a misunderstanding or part of the government's recent manuver's to terrorize people. In both cases, Mr. Kohandel, a taxi driver has lost his job and his freedom for no reason and with those heavy allegations, his life can be in danger too.
We plead to you to intervene on behalf of Mr. Kohandel's family and let the Iranian government know this is a mistake. Please help to reverse Mr. Kohandel's sentence and release him immediately. We are willing to answer your questions and clarify any point if necessary.
Sincerely
Some of Saleh Kohandel's friends and family
متاسفانه در کشور ما اتهام را مترادف با جرم قرار میدهند و بیان نارسایها در جمهوری اسلامی جرم محسوب میشود . صالح کهندل مسافر کش زحمت کشی است که دو کلمه حرف و درد دل ساده میکند او را به جرم ترویج و تبلیغ مرامهای گروههای محارب و غیر قانونی و در نهایت علیه نظام یعنی اقدام در جهت براندازی محکوم میکنند و زن و فرزندانش باید آوارگی و گرسنگی بکشند . در کشورما حرف زدن و درد دل کردن اتهام ا ست و جرم ، در هیچ جای دنیا این نوع اتهامات پایه قانونی ندارد و برای هیچ کس جرم نیست .
در مجموع اوراق پرونده صالح و نتیجه تحقیقات انجام شده هیچ مدرک و سند و دلیلی که حاکی در انجام اقدامات بر ضد امنیت داخلی باشد نيز درپرونده موجود نیست !! مگر او راهزنی کرده است ! آیا او مرتکب اعمال شرارت باری که باعث ایجاد رعب وحشت شود، شده است ؟ آیا این است طرح امنیت اجتماعی ؟ آیا به این شکل و با این اتهامات واهی و با ایجاد ارعاب و زندان و تبعید میخواهید امنیت برای مردم بیاورید ؟
مگر از نظر قانونی هر رای که صادر میشود نباید مستدل یعنی با دلیل باشد ؟ و مستند یعنی مطابق قانون باشد ! و موجه یعنی عقلانی باشد !! در پرونده صالح به استناد کدام سند و مطابق کدام قانون و کدام منطق صدور حکم کردید ؟
کمپین آزادی صالح کهندل از سازمان عفو بینالملل ، دیده بانان حقوق بشر سازمان ملل متحد، خواهان پیگیری آزادی بی قید و شرط صالح کهندل میباشد
۱۳۸۶ تیر ۶, چهارشنبه
ولی این پیشنهادات مورد قبول حسن حداد واقع نمیشود و او از قاضی تقاضای حکم حبس برای صالح میکند و طبق قانون آئین دادرسی کیفری بازداشت موقت نمیتواند بیش از 60 روز باشد و باید دلایل ارتکاب اتهام در پرونده مشخص باشد تا بتوانند متهم را در بازداشت قرار دهند در غیر این صورت قرار بازداشت تبدیل به وثیقه میشود . ولی تا امروز تلاشها برای آزادی صالح هنوز بینتیجه مانده است .
متاسفانه در ایران یک نهاد مستقل از دولت برای دفاع از حقوق زندانیان وجود ندارد و هر حرکت حقوق بشری غیر قانونی اطلاق میشود وعملا ًحرکت از این طریق میسٌر نیست و دولت مجاری تقسیم و توذیع روزنامهها ورسانهها را در انحصار خود قرار داده است و این چنین است که میبینیم جوانان را حتی در خیابان و در مرحله اتهام با دست بسته در ملاء عام مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار میدهند چه برسد به پشت درهای بسته اوین در این کشور آیا واقعاً شهروندان اجازه دفاع قانونی از خود را دارند ؟ نحوه دستگیری و بازداشت صالح کهندل خارج از قوانین مصوب و قانون حفظ حقوق شهروندی و آزادی فردی بوده است
جوانان و همشهریان غیور صالح کهندل در هادیشهرکه از نزدیک با او و خانوادهاش آشنایی دارند با نوشتن شعارهایی بر دیوارهای شهر خواهان آزادی بی قید وشرط صالح از زندان شدند بر دیوارهای شهر نوشته شده بود « چرا زندان ؟ چرا شکنجه ؟ صالح کهندل زندانی بیگناه آزاد باید گردد »
و این اقدام جسورانه جوانان باعث شور و شعف و استقبال درمیان مردم شد و خشم بسیجیان را برانگیخت و آنها مجبور به پاک کردن شعارها از دیوارهای شهر شدند .

6 ماه از حبس غیر قانونی و نا عادلانه صالح میگذرد و او همچنان در چنگال بیعدالتی و بدون تفهیم اتهام بسر میبرد و از حقوق انسانی خود محروم گشته است .
ما به بازداشت صالح کهندل اعتراض داریم . اعتراض ما منطقی و مطابق با قوانین حقوق بشری است و حبس غیر قانونی او مغایر با قوانین اساسی کشور میباشد . از تمامی آزادیخواهان و عدالت طلبان با هر مرام و فکر و عقیده تقاضای حمایت داریم . کمپین آزادی صالح کهندل ضمن ابراز نگرانی از وضعیت صالح خواهان آزادی بدون قید و شرط او است

توجه : بعد از امضاء طومار از طرف پتیشن آنلاین ایمیلی دریافت میکنید که در آن یک لینک تائید وجود دارد با کلیک کردن آن امضاء خود را تائید کنید
گزارشی از دستگیری صالح کهندل از زبان همسرش
روز سه شنبه مورخ ١٥/١٢/١٣٨٥ برای خرید بیرون می رفتم که همسرم من را ساعت ٩ صبح زیر پل
ستارخان پیاده کرد. وقتی که من از ماشین پیاده شده و دور میشوم ماموران وزارت اطلاعات با ماشین های خود جلوی ماشین همسرم را گرفته و اجازه حرکت به او نمی دهند و همسرم را برای گشتن خانه به خانه میبرند.
وقتی به خانه میرسند و در میزنند، چون دختر کوچکم تنها بود و ترسیده بود در را باز نمی کند و انها با شکستن شیشه در ورودی ساختمان و باز کردن دروارد منزل منزل میشوند که باعث ترس و وحشت دخترم میشود.ماموران بعد از ورود شروع به گشتن خانه میکنند و همه جا را به هم میزنند. نمیدانم دنبال چه بودند که حتی آلبوم عکس های خانوادگی ما را به هم زده بودند.
بعد از ٣ ساعت گشتن وبه هم زدن خانه، کیس کامپیوتر وسی دی بازی بچه ها و وسایل دیگری را همراه همسرم با خود میبرند. وقتی من به خانه برگشتم، دیدم دخترم تنهاست و با بازکردن در، به بغلم پرید و گریه کنان گفت:"بابا را بردند" و من از دخترم پرسیدم کیا بردند؟ بابا را کجا بردند؟ بابا به تو چی گفت؟ دخترم فقط گریه میکرد و خیلی ترسیده بود.
روز شنبه ١٩/١٢/١٣٨٥ به دادگاه رفتم و وقتی گفتم که همسرم روز ١٥/١٢/١٣٨٥ دستگیر شده و من می خواهم بدانم کجاست، شماره تلفن دفتر معاونت امنیت را گرفتند. من به آقایی که پشت تلفن صحبت میکرد گفتم که من همسر صالح کهندل هستم و همسرم را روز سه شنبه دستگیر کرده اند. میخواهم شمارا ببینم و بدانم چه علت دستگیر شده والان کجاست. به زور توانستم به دفتر معاونت امنیت بروم واز باز پرس که خود را "راسخ" معرفی میکرد پرسیدم همسرم کجاست وبه چه جرمی دستگیر شده است. گفت در زندان اوین است و در مورد اتهاماتش به من جواب درست حسابی نداد.
من اصرار کردم که یک ملاقات حضوری به من بدهید تا اورا ببینم، چون روز دستگیری من نبودم. با اصرار فراوان به من یک ملاقات دادند که من بعد از ظهر همانروز با بچه ها به درب اصلی زندان اوین رفتم. بعد از چند ساعت همسرم را با چشم بند و دست بسته آوردند. وقتی از همسرم پرسیدم به چه علت دستگیر شده ای، گفت بازجوها در اولین روز به من اتهامات واهی میزدند ولی من بدون هیچ جرمی دستگیر شده ام.
حرف آخر بازجوها این بود که ما میخواهیم تو و خانواده ات را اذیت کنیم و ما تو را همین جا زجرکش می کنیم.٢٠/١٢/١٣٨٥: به دادگاه رفتم تا از وضیعت همسرم با خبر شوم ولی باز هم به من جواب سر بالا دادند وبه من گفتند که صالح دو ماه بازداشت موقت دارد.٢٢/١٢/١٣٨٥: بچه هایم خیلی اذیت میکردند و مشکلات زیادی داشتم.
باز هم به دادگاه رفتم و تاکید کردم که همسرم بدون هیچ جرمی دستگیرشده و باید آزاد شود. باز پرس به من امیدواری داد تا عید برایمان کاری کند، تا صالح آزاد شود. شغل همسرم مسافرکشی بود و با هزار مصیبت مخارج خانه را تامین می کرد. حالا او نبود و من وضعیت مالی بدی داشتم و بچه ها در نبود پدر اذیت می کشیدند. هر روز مجبور بودم به دادگاه بروم تا بیبینم وضعیت همسرم چه شده، ولی به جواب درست حسابی نمی دادند. بعضی وقتها هم به اتاق امنیت راه نمیدادند و تا تاریخ ٢٨/١٢/١٣٨٥ هیچ جوابی نگرفتم. چون خودم و بچه ها در فشار بودیم، مجبور شدم به شهرستان بروم. بچه ها، عید خیلی اذیت کشیدند، وقتیکه می دیدند باباشون بی گناه در زندان مانده است.
بعد از تعطیلات، در تاریخ ١٥/١/١٣٨٦ به دفتر امنیت زنگ زدم ولی هیچکس نبود که به من جواب بدهد. در آن موقع بچه ها مرتب از من میپرسیدند پدرمان که بی گناه است چرا در زندان است. آیا مگر زندان جای بیگناهان است. من می گفتم هرکس زندگی شرافتمندانه را انتخاب کند، سختی های زیادی باید بکشد. ما هم باید بر مشکلات غلبه کنیم. اما بچه های ٩ و ١٢ ساله چطور این مسائل را برای خود حل کنند؟
بچه ها از بس نارحت بودند، برای عید دیدنی هم جایی نرفتند ومنزل مادربزرگشان مانده بودند. تعطیلات را با هزار مشکل گذراندم و روز ١١/١/١٣٨٦ به تهران برگشتم.فردای آنروز به دادگاه رفتم و از وضعیت همسرم پرسیدم. در این مدت خبری از او نداشتم و خیلی نگران بودم، ولی آنها هیچ جوابی ندادند و من هم گفتم تا زمانی که یک ملاقات ندهید، از این جا نمیروم. بعد از مدتی معطلی بالا خره یک ملاقات دادند، که به خانه برگشتم وبا بچه ها به زندان رفتم.
وقتی که صالح را دیدم، گفت: "زیر شدیدترین فشارهای روحی و روانی قرار دارم و از بیماری های قلبی، گوارشی و پوستی رنج میبرم، ولی در اینجا هیچ امکانات درمانی وجود ندارد." او گفت که بعد از اولین روز دیگر دنبال من نیامده اند و من همین طوری بلاتکلیف مانده ام.تا تاریخ ٢٩/١/١٣٨٦ چندین بار به دادگاه رفتم، ولی هیچ جوابی نگرفتم. به هزار مصیبت در تاریخ ٢٩/١/١٣٨٦ برای چندمین بار به دادگاه رفتم و گفتم من از اینجا تکان نمی خورم و روز شنبه با بچه ها اینجا می آییم و هر روز اینجا میشینم تا جوابی بگیرم. به من گفتند برو شنبه بیا.روز شنبه ١/٢/١٣٨٦ با پریا به داد گاه رفتم و وقتی وارد اتاق بازپرس شدم، دیدم صالح را به دادگاه آوردند.
به من گفتند بیرون باش. در سالن منتظر ماندم و صالح را بعد از دو ساعت بردند و به من گفتند تا ده روز آینده به شما جواب می دهیم. بازپرس از پریا پرسید چرا مدرسه ات را تعطیل کردی؟ پریا گفت:"به خاطر بابام."در طی این ده روز با دادگاه تماس می گرفتم. من هیچ درآمدی نداشتم. زندگی به سختی می گذشت و بچه ها سراغ پدرشان را می گرفتند. بعد از ده روز به دادگاه رفتم و طبق معمول بازپرس گفت من کی به تو گفتم بعد از ده روز دیگر نتیجه را می دهم.متاسفانه بدون هیچ جوابی برگشتم.دوباره روزی که بازداشت موقت صالح تمام می شد به دادگاه رفتم، ولی بازپرس گفت که ما بازداشت اورا تمدید کردیم و او باید در زندان بماند و بالاخره بعد از آنهمه وعده وعیدهای تو خالی، بازپرس، پرونده را
در روز ٢٢/٢/١٣٨٦ به شعبه 15 دادگاه انقلاب فرستاد. وقتی به شعبه 15 دادگاه رفتم، رئیس شعبه اقای صلواتی گفت که نوبت پرونده شما شهریور ماه است. گفتم چرا؟ کمد پرونده ها را باز کرد و گفت اینهمه پرونده در نوبت است. گفتم کسی که جرمی مرتکب نشده و بیگناه است باید اینهمه مدت در زندان بماند؟ او گفت همسر شما سابقه دارد. چون دیدم جوابی نگرفتم
در تاریخ ٥/٣/١٣٨٦ به رئیس قوه قضائیه (آقای شاهرودی) نامه نوشتم که از آنجا هم به دادگستری فرستادند و از دادگستری به شعبه 15 دادگاه انقلاب. دفتردار شعبه به من گفت به این جور نامه ها جواب نمی دهیم. پنج شهریور نوبت دادگاهی شماست. در تاریخ ٦/٣/٨٦ نامه ای هم به انجمن دفاع از زندانیان فرستادم و بعد از آن به خبرگزاریهای داخلی و خارجی به ترتیب ذیل
:- ٩/٣/٨٦ رادیو فرانسه-
١٠/٣/٨٦ به ایران نیوز-
١١/٣/٨٦ به خبرگزاریهای ایرنا و ایسنا
و رادیو امریکا
مصاحبه با پریا
ج:من پریا کهندل هستم و 9 سال دارم
س: پریا روزی که باباتو گرفتند تو کجا بودی و چه دیدی؟
ج:من در خانه تنها بودم که زنگ خانه محکم به صدا درآمد. من ترسیدم و در را باز نکردم چون نمی دانستم کیه. وقتی که در را باز کردن و به خانه امدند پنج شش نفر به همراه بابام بودند که من انهارا نشناخته ام انها وقتی به خانه اومدند شروع به گشتن خانه کردند من از ترس فقط گریه میکردم انها حتی نگذاشتند پیش بابام بیشینم انها بعد از چند ساعت گشتن چیزهای را به همراه بابام بردند و من را تنها گذاشتند من فقط گریه میکردم تا اینکه مامانم ظهر اومد من گفتم بابامو بردند
س:آنها چطور به خانه امدند ؟
ج:انها با شکستن شیشه در ورودی آپارتمانو باز کردن تو خونه امدند من خیلی ترسیده بودم و گریه میکردم
س:پریا عید بابات نبود چیکار کردی ؟
ج: من به همراه مامانم و خواهرم به شهرستهان رفتیم و در خانه مامان بزرگمان بودم چون بابام نبود عید دیدنی هیجا نرفتم و در خونه مامان بزرگمان ماندیم
س:پریا ایا تو به زندان رفتهای وباباتو دیدی؟
ج:بعله من وقتی به ملاقات بابام رفتم بابام با چشم بند و دست بسته به پیش ما آوردند او گفت من بیگناهم و هیچ کاری انجام ندادهام بابام گفت باید در برابر سختی ها تحمل کرد
س:پریا درمدرسه کیا فهمیدند بابات عید پیشت نبود و چه گفتند؟
ج:معلم مان فهمید وخیلی ناراحت شد وبه من اجازه میداد به ملاقات بابام بروم
تاریخ:
......................
با عرض سلام
احتراما اينجانب عالم مددزاده همسر آقاي صالح كهندل ( فرزند مراد ) به استحضار مي رسانم كه در تاريخ 15/12/85 در ساعت 10 صبح چند مامور وزارت اطلاعات در حالي كه شيشه در ورودي آپارتمان را شكسته بودند وارد خانه شدند . ماموران همسرم را همراه خود به منزل برده ودر حالي كه دختر 9 ساله ام در منزل تنها بود و از ديدن آنها ترسيده بود و گريه مي كرد همين كه وارد منزل شده بودند به گشتن خانه پرداختند . نمي دانم دنبال چه بودند بعد از يك ساعت همسرم را بدون هيچ جرمي بردند و حتي منتظر نمانده بودند كه من برگردم و پيش دخترم باشم .
من بعد از چند روز دوندگي به دادگاه انقلاب فهميدم كه همسرم را به بند انفرادي 209 زندان اوين بردند من بعدا موفق شدم يك ملاقات نيم ساعته بگيرم تا ببينم به چه اتهامي همسرم دستگير شده وقتي همسرم را ديدم او گفت به من اتهاتی زدند در حالي كه من هيچ جرمی مرتکب نشده ام . حرف آخر بازجوها اين بود كه ما مي خواهيم تو و خانواده ات را اذيت كنيم . الان كه نزدیک سه ماه از آن روز مي گذرد پرونده همسرم را بدون هيچ جرمی به شعبه 15 دادگاه انقلاب ارجاع دادند و در آنجا رئيس شعبه آقاي صلواتي به من گفتند كه موعد دادگاه در ماه شهريور يا ماههاي بعد از آن است و بايد منتظر بمانيد تا نوبت به پرونده شما برسد من هم گفتم که يك زنداني که هيچ جرمی مرتکب نشده بايد اين همه مدت در زندان بماند كه متاسفانه هيچ جوابي به من ندادند .
همسر اينجانب شغلش مسافركشي بود و با هزار مصيبت مخارج زندگي را تامين مي كرد و حالا من ماندم با دو بچه صغيرم كه هيچ نان آوري ندارم بعدادر یک ملاقات کوتاه فهميدم همسرم در زندان دچار بيماريهاي پوستي و قلبي و گوارشي شده است حالا شما بفرمائيد من با اين وضع چه كار كنم .
من درخواست دارم که به تقاضاهاي اينجانب كه درزير آمده است رسيدگي شود :
1- تقاضاي فك قرار و تبديل به قرار مناسب
2- با توجه به اينكه هيچ دليلي براي اتهاماتي كه زدند ندارند تقاضاي آزادي همسرم را دارم .
3- تقاضاي پذيرفتن وكيل و رعايت حق دفاع .
4- تقاضاي استرداد اموال توقيف شده را دارم .
5- با توجه به شرايط سخت زندان از شما تقاضا داشتم كه همسرم براي معالجه بيماريهايش در بيمارستان با امکانات کافی بستري و معالجه شود .
رونوشت:
از طرف همسروفرزندان
زهرا و پریا کهندل