
۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه
نامه دختری به باد سحری

۱۳۸۷ اردیبهشت ۵, پنجشنبه
تاوان نه گفتن به رژیم

از اول انقلاب من با نا عدالتی های رژیم آخوندی مشگل داشتم و هیچ وقت نمی توانستم به این همه خیانت سکوت کنم و در هر کوچه و بازار ، مغازه ، تاکسی ، اعتراض خود را بیان می کردم و گاهی چنان بود که مخاطبین احساس خطر می کردند و تمام دوستان و آشنایان مرا نصیحت می کردند که مواظب حرف هایم باشم حدود 23 سال از انقلاب گذشت و به این منوال سپری شد و همیشه با نگرانی و استرس و ناراحتی روزگار را سپری کردم تا اینکه روزی با شخصی آشنا شدم . نه بد و بیرا می گفت نه عصبی بود و نه نگران ، همیشه امیدوار بود و به من می گفت تو نه خودت را می شناسی و نه حکومت را ، اگر مخالف کسی هستی باید عملت او را ناراحت ، و خودت را خوشحال کند وگرنه تو دشمن خودت هستی .
هر قدمی که برمیداشتم دنیایی برایم باز میشد و هر قدمش دنیایی از فدا ، و ای کاش همه فدا کاری را خودم می کردم . ولی بعضی مواقع درد خیلی فراتر می رفت و برایم سخت بود که دیگران تاوان کاری که نه شروع کرده بودند و نه عاشق راه بودند مثلا خانواده و مادرم و بچه هایم و... بدهند آخر چه می شد کرد تاوان راه را من تعیین نمی کنم بلکه موانع راه ، قیمت تعیین می کند بعضی مواقع دشمنان راه آزادی با کمترین هزینه کنار می روند مثل اکثر دیکتاتورهای جهان ولی گاهی دشمنان آزادی با تمام وجود ، خود را برای دفن آزادی بسیج می کنند آنجاست که عاشقان آزادی باید فدا بکنند آری صحبت از 10 سال پیش بود روزی که با گوشه چشمی به صورت واقعی به آزادی نظر می کردم آنجا بود که احساس کردم دشمن آزادی همه وجودم را ، همه داراییم را همه علایقم را همه خانواده ام را و... با تمام وجودش تهدید کرده .
حدود 8 سال پیش به خاطر برادرم که عاشق آرمانش بود 4 ماه ، در سلول های انفرادی تهران و تبریزحبس شدم و دوسال بعدش هم 1 سال زندانی کشیدم در این مدت 4 ماه و 1 سال چه سختی هایی که مادر پیرم و چه اندوه هایی که بچه های کوچکم نکشیدند من نمی دانم این چه حکومت قدرتمندی است که به جنگ اروپا و امریکا می رود و دنیا را تهدید می کند ولی این همه ازهمه چيزوحشت دارد . من با حقانیت یا نا حق بودن کسی کاری ندارم ولی نمی دانم این رژیم که خود را نماینده خدا روی زمین ونماینده70 میلیون می داند چرا باید یک سال زندان و تازه بجز من ده ها نفر از خانواده ام را به بدترین شکل زجر بدهد .
بعد از آزادی از زندان به قول خودشان مرا تحت شدیدترین مراقبتها قرار می دهند و دوباره به بدترین شکل دستگیر می کنند بعد از ماه ها انفرادی های سخت مادرم کلا ً اعصاب خود را از دست می دهد و روزی نیست که سیستم عصبی اش به هم نخورد و لحظه ای نیست که از درد آرام بگیرد واقعا چاه این رژیم عمق ندارد ای کاش به جای خانواده و مادرم خودم دو چندان بها می دادم چه می شود که دشمن آزادی اینجا اشک مادران را می طلبد و بهایش این است .
دیروز تو این فکر بودم که چند سال قبل یک سال و الان هم 10سال حبس به اتهام وجرم ناداشته در بندم ولی یک سوال همیشه برایم قابل حل نبود که چگونه این آقایان با افرادی که با دشمن بزرگشان امریکا ارتباط تنگا تنگ دارند و هر روز ساعتها علنا ً تلفنی صحبت می کنند کنفرانس خبری یا تحلیل های آنچنانی می کنند هیچ کاری ندارند و اگر هم زمانی دستگیر بشوند چند روزی طول نمی کشد که آزاد می شوند و بهترین امکانات را دراختیار آنها قرار می دهند ولی تازه احساس می کنند که شايد من مجرم باشم ! به جرم ناداشته ، من را به مدت 6 ماه انفرادی و 10 سال زندان در رجایی شهرمحکوم میکنند .
باز برای چندمین بار می گويم یکی بیاید بر من بگوید این رژیم چرا این همه وحشت دارد و این بار با فعالیتهای حقوق بشری که داشتم باز مرا به اتهام واهي دستگير، و این همه خود و خانواده ام را مورد اذیت و آزار قرار می دهند من هیچ وقت دوست نداشتم پشت پرده حرف بزنم و تمام حرف هایم را رک و پوست کنده فریاد می زنم در این مدت 8 سالی که من در زندانهای رژیم در به در می چرخم به یک نتیجه کلی رسیدم . این رژیم با این همه تبلیغات و هارت وپورت خود ، ميدانم كه ميترسد وتهديد احساس ميكند وبا هرصداي آزاديخواهي مثل بید می لرزد و بار آخری که دستگیر شده بودم چندین بار به وزارت اطلاعات احضار شدم ، به من می گفتند چرا از بین این همه جریان تو به طرف جرياناتي کشیده ميشوي كه برايت مشگل ايجاد ميكند تو می توانی در هر جریانی فعال باشی و ما هم کمک می کنیم اما طرف كساني كه وطن فروش هستند و... نرو!
9 سال قبل چندین بار اعتراف کردند که کسانی با سازمان سیا ارتباط داشته اند که بعد از 1 ماه میهمانی با بهترین پذیرایی از اوین آزاد و به امریکا تشریف می برند و در آنجا روزنامه نگاران و خبرنگاران لحظه به لحظه با آنها مصا حبه می کنند و حالا هم با دستگاه ارتباط دارند ولی من چون قبلا 1 سال حبس کشیدم این بار به خاطر ارتباطی که با دانشجویان و زندانیان سیاسی داشتم ودر ضمینه حقوق بشری فعال بودم دستگیر می کنند وميگويند ما احتمال می دهیم شما باز به طرف جرياناتي کشیده شديد و هرچند هيچ مدركي دال بر حقانيت انديشه هاي خود ندارند اما چندین بار برایم گفتند وتكرار كردند که چون شما قبلا ارتباطاتي داشتي حتی به مدت کوتاهی کار کرده اید یا باید حذف بشوید یا با ما همکاری بکنید .
و حالا هم سخنی با عوامل رژیم دارم ، آقای رحمتی بازجوی ضد بشر، عمر من و تو روزی بسر می رسد ولی بین من و تو یک فرق اساسی وجود دارد تو به خاطر خط رژیم دیکتاتوری هزاران خانه مثل خانه من را متلاشی کردی ولی من برای آبادی هر خرابه ای فریاد زدم و حبس کشیدم فردای آزادی خلق ایران بر تو نفرین خواهند کرد . و فرزندان بی گناهت شرمنده خواهند بود که پدری مثل تو داشتند . ولی من ، نه حالا ترسی دارم ، نه در گذشته ، و نه در آینده ، چون تسلیم حق و حقیقت هستم . آقای قاضی صلواتی تو بویی از انسانیت نبرده ای حیف است از مقام انسانی برایت حرف بزنم و حرف زدن در مورد تو ، حتی توهین به تو ، مقامت را بزرگ کردن است و ترجیح می دهم سکوت بکنم . چنان که در 5 دقیقه دادگاهم سکوت کردم و 10 سال حبس گرفتم .
درمورد احمدی نژاد : آقای احمدی نژاد این همه دروغ که می گویی شاید فقط خودت را گول بزنی و مردم خیلی روشن تر از این حرف ها هستند که با حرف های بچه گانه تو فریب بخورند . اقایان محترم اگر شما مسلمان هستید و خود را رهبر مسلمانان می شناسید من افتخار می کنم کافر به تمام معنایش هستم . اگر شما نماینده خدا روی زمین هستید من دشمن آن خدایی هستم که ظالمی را به نمایندگی مردم شریفی برگزیده ، اگر شما ایرانی هستید من به ضد ایرانی بودنم افتخار می کنم و راست می گوئید اگر شما دنبال امنیت کشور هستید من به اقدام علیه آن امنیت فخر می ورزم .
و اگر شما دوستان این خلق می باشید من به دشمن بودن با آنها افتخار می کنم حدود یک سال و خردهای است که نمی دانم بیرون چه خبر هست ولی ایمان دارم آینده از آن خلق است و هر کسی در راستای خلق و خدا باشد ماندنی است و باور دارم با این کارهایی که شما کرده اید و می کنید امکان ندارد برای شما آینده ای متصور کرد من از تلویزیون و روزنامههای شما احساس می کنم که به آخر خط رسیده اید چون با تمام وجود بایکوت خبری دارید. آقایان محترم با حاشیه رفتن در روزنامه و تلویزیون ، نمی توان حکو متی را حفظ کرد .
آقایان محترم دیگر بس است تا کی می خواهید مثل بچه های 2 و3 ساله چشم خود را ببندید و خیال بکنید که دیگران هم شما را نمی بینند !! و دیروز روزنامه ها را ورق می زدم از روستاهای دور افتاده در کشورهای گم نام خبرهای علمی ورزشی ، اقتصادی و هنری و....پر کرده بودند !! آقایان با حاشیه بردن مشکلات مردم هیچ راه گزینه ای برای شما نیست .آقایان محترم با خبرهای تکراری و دروغ و پوچ فقط می توانید خودتان را گول بزنید وگرنه مردم خیلی بالاتر از این حرف ها هستند .
از روزی که شماها را می شناسم می گوئید دشمن ، امریکا ، اسرائیل ، و منافقین و... هستند برای من چند سوال پیش می آید این دشمنان خواستشان چیست و شما دوستان خواستتان چیست؟
حدود 7 سال است که با دنیا مشگل پیدا کرده اید که جامعه جهانی می گوید شما حق تولید بمب اتم ندارید شما میگوئید ما دنبال انرژی هسته ای هستیم و این حق مسلم مردم ایران است حال شما که ادعا دارید انرژی هستهای حق مردم است وکوتاه هم نمیآئید به من پاسخ دهید ، چگونه است که در این کشور یک دستشویی درست میکنید و برای افتتاح آن چند تن از مقامات تشریف می آورند و یک برنامه تبلیغاتی میگذارید وهفته ها در رادیو تلویزیون پوشش خبری می دهید !! چطور میشود در مورد پروژه ای که میلیاردها دلار هزینه برداشته یک تعداد محدودی از افراد نا شناخته که تازه توسط مردم هم انتخاب نشدند خبر دارند !!
و چرا بعد از سالها ، تازه نماینده گان مردم هم از این ماجرا خبر نداشتند ؟ لطفا این سوال را جواب بدهید ! شما 8 سال با عراق جنگ کردید وحدود چند میلیون کشته صدها میلیارد خسارت بر مردم ایران زدید میگفتید که دشمن به کشور ما حمله کرده ، چرا بعد از 8 سال صلح کردید در صورتی که دنیا می خواست به شما تمام خسارت را بدهد وبعد از یک سا ل صلح بکنید ، نکردید ؟ حالا اینها سوالهای کهنه و گذشته می باشد سوال اساسی اینجاست مگر نمیگوئید آن موقع صدام به وطن حمله کرده بود ! حا لا شما درعراق با کدام استدلال و با کدام اجازه ، درحق و حقوق مردم عراق دخالت دارید .
وبا اجازه کدام یک از مردم که این همه ازحقوقش دم می زنید اموالشان را به عراق سرازیر کرد ه اید . زمانی فریاد می زدید و مرگ بر صدام میگفتید و اینکه که به وطن ما حمله کرد و باعث 8 سال جنگ شده یکی نیست به شما بگوید صدام اعدام شد ه جنگ تمام شد حالا توی عراق شما چه کار دارید !! هیچ صحبتی از خسارت جنگی نمی کنید ما نمی دانیم چه حقوقی مردم ایران درعراق دارند که به خاطر آن رییس جمهوری میلیارد میلیارد به عراق بخشش می کنند تازه این مبالغ چیزی هست که علنی خودشان میگویند پشت پرده چه خبرها است خدا می داند !! من از شرایط بیرون بیخبرم وضعیت بیرون برایم خیلی روشن نیست به همین خاطر نمی دانم از کجا شروع بکنم و کجا تمام بکنم از بها دادن نمی ترسم ، ترسم از این است که قدمی بدون حساب کتاب روز بردارم .
خدایا ، کمکم کن تا خود را به خاطر این دنیای فانی نفروشم خدایا ، بهترین مرگ را بر من قسمت کن
حرفی هم با مغازه وکیل نماها و آقایانی که کارتان به وزارت اطلاعات میکشد دارم . من نمیگویم که وکلای کانون با وزارت اطلاعات همکاری میکنند من نمیگویم مامور وزارت اطلاعات هستند و.... فقط این را میگویم ، آن وکلا هیچ کاری برای شما نمی توانند بکنند ونتیجه کارشان به نفع وزارت اطلاعات می باشد و به عبارتی دیگر مغازه وکلا(کانون وکلا) هیچ کاری به نفع شما ندارد یا می ترسند یا وارد نیستند یا نمی خواهند بها بدهند درکل هرکس به کانون وکلا پناه ببرد مسئله را باخته پس بهترین کار خط قرمز کشیدن روی مغازه وکلاست وکیلی که من گرفته بودم از اول به من سفارش می کرد ، آرام صحبت کن ، سعی كن با قاضی کنار بیایی ومیگفت امروز فردا کارت درست میشود هروقت به او زنگ میزدیم تلفنش خاموش بود وموقعی هم که جواب میداد دل داری میداد که پرونده شما خالی هست شما تبرئه میشوید ولی بعد از ماه ها انفرادی و حبس 10سال ، حکم دادند مگر وکیل چه کار کرد و آیا بدون وکیل بدتر می شد ! حتی نمیشود تصور کرد . از طرف من به آقای سلطانی که شما را به عنوان وکیل معرفی کردند بگويید یا مرد میدان باش و بجنگ یا حرف بیهوده نزن اگر واقعا شما صداقت دارید و هیچ کاری نمیتوانید بکنید اقلا درب مغازهتان را ببندید درغیر این صورت حرفی با شما نیست
۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه
سلام از یک زندانی در رجایی شهر

سلام دوستان ، آشنایان ، هموطنان ، سلام خلق ایران ، سلام از یک زندانی در رجایی شهر به 70 میلیون زندانی و اسیرِ دین فروشان . چند روزی است که با خودم درگیر بودم که عید را چگونه بر خلق ایران تبریک بگویم . و با کدام کلمات شروع بکنم . میترسیدم با واقعیتهای زندان شروع بکنم که باعث تلخ کامی شما بشود . و از طرفی نمیتوانستم با کلمات بازی کرده و شکلکی از فرد مسئول در بیاورم آخرش به این نتیجه رسیدم که آری ما می توانیم با تمام بدبختی هایی که این دشمنان خلق بر ما به ارمغان آورده اند باز عید را جشن بگیریم ، عیدتان مبارک ، عیدتان پیروزی بر تمام تاریکی ها باشد . دراین مدت یک ماهی که به رجایی شهر تبعید شدم با دنیایی از درد روبرو شدم که مرا در گفتن زبان قاصر، و شما را در شنیدن سخت ، با دردی آشنا شدم من ، به آن نه تنها در دنیای واقعی ندیده ونشنیده بودم حتی به تخیلات من هم خطور نمی کرد .
جوانان بیست سال به پایین در وسط آتش مواد می سوزند . تجاوز جنسي دیگر کاری عادی شده و کسی به چشم بد نگاه نمی کند انواع بیماریها ی واگیر دربین جوانان مسابقه می دهند . جوانان بی گناه جلو چشمت لحظه لحظه پوسیده و هر روز یکی دو تا دیوانه یا روانی می شوند . از همه سخت تر وقتی طلب یاری می کنند قدرت کمک نداری با تک تک آنها که صحبت می کنی می گویند نصیحتت را کنار بگذار .
این جا آری همان جا است که آدمی را به یاد حرف آن بزرگ مرد می اندازد که می گفت « چاه رژیم بی نهایت عمق دارد با هیچ سیستمی قابل قیاس نیست » تازه میگویند این بند بهتر از بند های دیگر است از این بابت که زبانم را در تحویل سال نو با درد آغاز کردم طلب پوزش می کنم چه باید کرد ؟ نمیشود در کشور ایران زندگی کرد و چشم را بر بدبختی برای یک لحظه هم بست چون از تمام وجودش غم و اندوه میبارد با تمام این دردها و فجایع که یک لحظه نمی شود غافل شد باز در این زندان ظلمت زده از تمام جای جایش ستاره ای می درخشد و راه نشان میدهد وامیدواری به آدمی می دهد . آری آخرین ستاره فیض مهدوی بود که در قلب تک تک زندانیان عادی که او را دیده بودند می درخشد . خدایا بدون این ستارگان راه چقدر دشوار بود روحشان شاد و رهروانشان فراوان باد.
ایرانیان عزیز تا زمانی که این رژیم پا بر جاست هر روز بدبختی نسبت به روز دیگر بسی بیشتر خواهد بود . هر کسی برای بقای این رژیم حتی فکر هم بکند در این جنایت که زمانی جوانان را در این زندان به گلوله می بستند و امروز با مواد مخدر میکشند شریک اند و برعکس هر کسی می خواهد این بلا را از خلق دور کند فقط و فقط در فکر نابودی این رژیم باید باشد .
اگر راهی کم بهاتر وجود دارد لطفا ما را هم در جریان بگذارید . خدایا چقدر سخت است حرف زدن در این حکومت ضد بشری کلمه ای نمانده که در این حکومت لوث نشده باشد ولی من باز از لابلای جوانهای به اعتیاد کشیده که هیچ امیدی به زندگی ندارند باز برای دوستان مسئول و هموطنان درد آشنا و قهرمانانی که خون ستارخانها در رگهایشان می جوشد سلام میرسانم و عید را تبریک می گویم وایمان و یقین دارم فردای ما فردایی روشن و مبارک می باشد .
و خلق ایران از همه بد بختیها رهایی می یابد . امید وارم نا امیدها ، بار دیگرامید شوند و سخنم را با کلامی از حضرت علی به پایان میرسانم « پست ترین افراد آنهایی هستند که سنت های خوب را از بین می برند و سنت های پست را جایگزین می کنند و بهترین آنها کسانی هستند که سنتهای بد را با سنتهای خوب جایگزین می کنند » پس آنها که اعتقاد مذهبی دارند دعا کنند که از دسته دومی باشند (دعا با سعی و تلاش تا رسیدن به آن) و آنها که اعتقاد مذهبی ندارند سعی کنند از دسته دوم باشند.
صالح کهندل
زندان رجایی شهر فروردین 87
۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه
وضعیت صالح کهندل در زندان رجایی شهر
سالهاست که از سوی سازمان ملل قواعد حداقل استاندارد ، برای رفتار با زندانیان از سوی مجریان قانون تصویب گردیده است که متناسب با عصر معاصر و اصول اساسی حقوق بشر است ولی سازمان زندانها در ایران با نادیده گرفتن این قواعد ، حقوق زندانیان و حقوق بشر را آشکارا نقض میکند .
تفکیک جرایم و طبقهبندی آن نه تنها لازم بلکه امری ضروی برای بهداشت جسم و روان هر زندانی است ولی در زندان رجایی شهر بارها آقای صالح کهندل مورد آزار زندانیان جانی و شرور سابقه دار قرار گرفته است . وضعيت رسيدگيهاي بهداشتي و پزشكي در زندان رجايي شهر در سطح بسیار پایین ، و یا اساساً با هيچ استاندارد بين المللي همخواني ندارد . برای بیماران اورژانس ، بهداری زندان ، حتی حداقل امکانات را فراهم نکرده است طوري كه اگر زنداني بيمار شود و در ليست نوبت قرار گيرد بعد از يك ماه كه نوبت او میرسد موضوع بيماري يا منتفي شده يا تشديد پيدا كرده و مزمن شده وهيچ تاثيري وبهبودي نه تنها حاصل نمیشود بلكه با اين كار مسئولین زندان كلاً تلاش میکنند زنداني را از مراجعه به پزشك منصرف كنند
درحاليكه بدليل وضعيت بد بهداشتي انواع بيماريهاي پوستي و بیماریهایِ واگیر و همچنین سوء تغذیه که خود موجب بروز بیماریهای دیگری میشود مثل بیماری گوارشی ، در میان زندانیان بسیارشایع است . و مجموعاً به دليل فشارهای روحي ، عموماً زندانيان از بيماريهاي مختلف رنج میبرند .
بی تردید این فقط گوشهای از زوایای پنهان زندان مخوف رجایی شهر است . یقیناً ابعاد خشونت و فشار و تهدید در این زندان به مراتب بیشتراست و رفتار وحشیانه و غیر انسانی بر زندانیان سیاسی بسیار تکان دهنده است و یاد آور میشویم که دهها قتل بدون شناخته شدن متهم در بندهای رجایی شهر رخ داده ، که خود گویای وضعیت اسف باراین زندان و زندانیان آن است
۱۳۸۷ فروردین ۳, شنبه
زندان پاسخ اندیشه نیست !

به همه نهادهای فعال حقوق بشری و مردم آزادیخواه و انساندوست در سراسر جهان
مردم مبارز و آزادی خواه ایران!
فعالین سیاسی ، دانشجویی ٬ فعالین جنبش زنان٬ کارگری و اجتماعی
روی سخن با همه ی مردم آزادی خواه و عدالت طلب است.همه ی کسانی که قلبی تپنده برای برابری و آزادی در سینه دارید٬ به پا خیزید ٬ زمان همدلی و همراهی فرا رسیده است ٬ اکنون بیش از هر زمانی ضروریست که به پا خیزیم و فعالین دانشجویی و کارگری و زنان و همه زندانیان سیاسی را از بند آزاد سازیم.
دستگیری و بازداشت دانشجویان ، فعالین حقوق زنان و کارگران و سایرعرصه ها در سراسر کشور ضرورت فعالیت گسترده تر برای آزادی دانشجویان در بند و همه زندانیان سیاسی را فراهم آورده است. طی روزهای گذشته در دانشگاه های شهر های تبریز ، همدان ، شیراز ، اصفهان، کرمانشاه ، مازندران و همچین دانشکده حقوق دانشگاه علامه تجمعاتی فراگیر برگزار گردید که به خوبی نشان از همبستگی دانشگاه های سراسر ایران دارد. این همبستگی را باید برای آزادی همه زندانیان سیاسی به کار بست.
ما تصمیم داریم با همه ی توان خود برای آزادی زندانیان سیایی ، دانشجویان ، فعالین حقوق زنان و کارگران و … از بند تلاش کنیم و در این راه به در دست داشتن دست همه ی دانشجویان و مبارزان عرصه های مختلف نیازمندیم تا همه ی زندانیان سیاسی از بند آزاد و رها گردند.
ما جمعی از فعالین حقوق بشر ٬ فعالین عرصه های سیاسی ٬ کارگری ٬ اجتماعی و زنان در ایران و خارج از ایران ٬ ضمن محکوم کردن هر گونه تعلیق ، اخراج ، دستگیری و پیگرد دانشجویان و فعالین سیاسی ٬ زنان ٬ کارگری و اجتماعی ، خواهان آزادی فوری وبدون و قیدو شرط آنان هستیم و به همین منظور سال ۱۳۸۷ را سال آزادی زندانیان سیاسی از بند نام می نهیم و نوروز سال ۱۳۸۷ را نوروز آزادی می نامیم ، تا بهار 1387 بهار آزادی برای همه زندانیان سیاسی و … باشد. خواسته ما آزادی زندانیان سیاسی ، دانشجویان زندانی ، فعالین حقوق زنان و آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری، لغو کمیته های انضباطی، از بین بردن فضای نظامی و به رسمیت شناختن حق تشکلها و نشریات دانشجوئی در تمامی دانشگاههای ایران و متوقف کردن سانسور و سرکوب رسانه های عمومی کشور هستیم . تمامی افراد ، نهادها و سازمانهای مدافع حقوق برابر انسانی را به این اعتراضات دعوت کرده و خود را در قبال حقوق دانشجویان ٬ کارگران و زنان به عنوان نماینده شایسته مردم مسئول میدانیم.
نوروز ۸۷ ٬ نوروز آزادی !
۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه
انتقال صالج کهندل به بند چهار زندان رجایی شهر
روز دوشنبه 20 اسفند ماه صالح کهندل از بند قرنطینه به بند 4 که محل نگهداری مجرمین مواد مخدر و یا جرائمی از قبیل قتل میباشند منتقل شده است اغلب زندانیان رجایی شهر دارای قمه و چاقو میباشند و روزانه درگیریهایی در این زندان اتفاق میافتاد و چندی پیش هم در همین زندان رجایی شهر آقای مهران فتحی از زندانیان محبوس در این زندان توسط یکی از زندانیان به قتل رسید است
وضعیت سلامت صالح کهندل در این زندان در مخاطره جدی قرار دارد و در معرض خطر است . بدین منظور کمپین آزادی صالح کهندل خواستار توجه تمامی نهادها و سازمانهای حقوق بشری به وضعیت صالح و سایر زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر است
۱۳۸۶ اسفند ۱۸, شنبه
انتقال صالح کهندل به زندان مخوف رجایی شهر
۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه
روز شنبه 11 اسفند ماه مسئولین بند 350 زندان اوین قرار ملاقات صالح با خانوادهاش را لغو میکنند و او را به همراه چهار زندانی سیاسی دیگر به بخش قرنطینه زندان اوین میبرند امٌا برای اعمال فشار جسمی و روحی بیشتر هنوز حکم انتقال او را امضاء نکردند و این درحالی است که گزارش انتقال او و چهار زندانی سیاسی دیگر را سایتهای اینترنتی انعکاس دادهاند ولی هنوز زمان انتقال به زندان گوهردشت کرج را اعلام نکردند و همچنان در قرنطینه زندان اوین و در شرایط نامعلوم بسر میبرد
یکشنبه، 12 اسفند ماه 1386
۱۳۸۶ اسفند ۳, جمعه
۱۳۸۶ بهمن ۲۷, شنبه
خلاصهای از آنچه در این مدت ۱۰ ماه بر من و خانوادهام گذشت

ساعت ۶:۳۰ بامداد از خواب بیدار شدم و ساعت ۷:۰۰ دختر بزرگم « زهرا » که ۱۲ سال دارد راهی مدرسه شد. دختر کوچکم که هشت ساله است به دلایلی قرار بود ساعت ۱۰:۳۰ به مدرسه برود. همسرم از من خواست تا برای خرید عیدی بچهها، او را تا خیابان ستارخان همراهی کنم. به اتفاق همسرم سوار ماشین شدم و به زیر پل ستارخان رسیدم و همسرم از ماشین پیاده شد.
در این فکر بودم که برای « پریا » دختر کوچکم از کجا خوراکی مدرسه بخرم ؛ که ناگهان چهار نفر به طرف ماشینم هجوم آوردند . اول تصور کردم زورگیر هستند که هر روز درتلویزیون نشان میدهند ، به خودم وانمود کردم که فوقش موبایل و مبلغ پول کمی که در جیب دارم را میگیرند و میروند و قضیه تمام میشود یک لحظه در ماشین را باز کردند و کلت را رو سرم قرار دادن .
مواد مخدر …تریاک …حرف نزن سرت را پائین نگهدار …گیج به خیال اینکه اشتباهی گرفتند ، یک لحظه خودم را جمع و جور کردم ، به بیرون نگاه کردم دیدم یک ماشین پژو که چهار سرنشین داشت پشت سرمان پارک کرده است یکی از آقایان با صدای بلند گفت نگاه نکن حرکت کن پشت سرت بقیه هم میآیند برو سمت خانهات وقتی به منزل رسیدیم در بسته بود هر چقدر در زدن ، دخترم که از پنجره وضعیت را دیده و ترسیده بود در را باز نکرد شیشه درب را شکستن و وارد خانه شدند تمام خانه را زیر و رو کردند و مرا به طرف زندان اوین بردند نزدیک ساعت ۱۲ ظهر بود که مرا با چشمان بسته وارد سلول ۱۷۲ کردند.
همواره در این فکر بودم که من کار خاصی نکردم حتماً امروز و فردا آزاد میشوم فردای دستگیری با چشمان بسته به اطاق بازجویی بردند و شروع به بازجویی کردند . چگونه از مرز خارج شدی ؟ با خانوادهها چرا ارتباط داشتی؟ آقای … آقای… چرا ؟ اگر همکاری نکنی روزگارت سیاه است . من که هیچ یک از کارهایی که متهم کرده بودند را انجام نداده بودم از روی ساده دلی خیال میکردم همین امروز فردا این ها به اشتباه خود پی میبرند و من آزاد میشوم . دو سه روز مانده به چهارشنبهسوری به خیال خام تصور میکردم چهارشنبهسوری پیش خانوادهام هستم ودو سه روز به عید ۸۶ همچنین سیزده بدر … خبری نشد.
دیگر روزها به سختی میگذشت بدون هیچ گناهی در سختترین شرایط به سر میبردم بعد از یک ماه انفرادی بشدت مریض شدم چندین بار ساعتها زیر سرم بودم بدون این که بدانم چه بلایی به سرم آمده . روزها به سختی برایم تمام میشد حدود ۶ ماه در سلولهای انفرادی ۲۰۹ ، دنیا را برایم تبدیل به جهنم کرده بودند بعد از ۶ ماه مرا تحویل ۳۰۵ دادند باز دست از خوش خیالی برنداشتم ، که هر چه زودتر آزاد میشوم خلاصه بعد از ۸ ماه مرا دست بسته پیش قاضی بردند و بعد از چند دقیقه وکیل هم وارد دفتر قاضی شد این بار مسئله عوض شده بود و سوالهای دیگری ، تو متهم به عضویت در فلان سازمان … تو متهم به … تو متهم … من گفتم هیچ یک از این اتهامات را قبول ندارم .
دادگاه پنج دقیقه بیشتر طول نکشید و آخر سر قاضی به من گفت که اگر همین طور پیش برود همسرت را هم به ۲۰۹ میبریم . و وکیل به من گفت که چون پرونده تو خالی است به احتمال زیاد آزاد میشوی باز دو ماه گذشت مرا برای ابلاغ حکم به دادگاه بردند بازهم به خیال خام خود تصور داشتم تبرئه میشوم و و کیل هم گفته بود هر چه قدر مسئله طول بکشد به نفع تو میباشد . باز با دستهای بسته وارد دادگاه شدم بعد از چند دقیقه قاضی حکم را برایم خواند با یک درجه تخفیف بخاطر لطف رهبری ۱۰ سال زندان در تبعید !!! خدایا شوخی میکند ! ؟ خواب میبینم ! ؟ با حالت سر در گمی به زندان بازگشتم.
حالا بعد از ۱۰ ماه ذهنم درگیر یک سری سوالاتی شده است . نمیدانم با کی درمیان بگذارم ؟ و آیا واقعاً جواب قانع کنندهای است ؟ وطن من کجاست ؟ چه کسی بر ایران حاکم است ؟ اگر زمانی این وطن بدست پستترین افراد جهان میافتاد با من ایرانی چه میکردند که این ها نکردند! با خانوادهام چه میکردند که این ها نکردند ! اگر با شما این کارها را میکردند به چه نامی آنها را صدا میزدید؟ حدود ۱۴۰۰ سال است که یزید را نفرین میکنیم، برای مثال او چه کار زشتی کرد که شما نکردید؟
من که در این ۱۰ ماه سکوت را بر فریاد ترجیح دادم بدین نتیجه رسیدم که شما موجوداتی هستید که هر چه قدر در مقابل شما عقب نشینی بشود شما بیشتر تهاجم میکنید بعد از این سکوت را خواهم شکست و بهایش هر چقدر باشد پرداخت خواهم کرد . آری شما در این مدت ۱۰ ماه باعث شدهاید که مادرم سکته قلبی کند و سیستم عصبیش به هم بخورد . شما باعث شدید که در این مدت ۱۰ ماهه وضع اقتصادی من فلج شود و خانوادهام برای گذران زندگی دست به هر دوست و آشنایی باز کنند.
بعداز این فریاد خواهم زد به کل دنیا خواهم گفت شما بویی از بشریت نبردید شما دشمن بشر هستید در سلولهای انفرادی ۲۰۹ جوانان را با طناب به میزی میبندید، و فریاد کمک کمک یا حسین در ۲۰۹ قطع نمیشود. هر روز صدای گریه و شیون در ۲۰۹ به گوش میرسد …
در فرصت مناسب به اسم و آدرس تمام جنایتی که در این مدت دیدم فریاد خواهم زد سخن آخر با بازجویم، بازجوی محترم وقتی که با چشمبند مرا بازجویی میکردی برایم گفتی اگر همکاری نکنی خانوادهات خیلی سختی خواهند کشید به من گفتی خودم صبر کردم که نزدیک عید دستگیرت کنم تا فرزندانت عید را بدون تو سپری کنند و حرفهای دیگر که در فرصت دیگری خواهم گفت…ولی من در آن لحظه برای نجات مردم ایران از دست شما دعا میکردم و آرزو میکردم ای کاش فرزندان شما هم خوشبخت شوند آرزو میکردم تمام بچه ها ایران لبخند به لب باشند یک لحظه نمیتوانستم حتی در خیالاتم هم فرزندان تو را در ناراحتی تصور کنم این ها همه بخاطر این بود که تو نسبت به انسان نفرت و کینه داشتی ولی من در بدترین شرایط حتی به فرزندان دشمنم عشق میورزیدم.
آقایان محترم مرا از ۱۰ سال زندان مترسانید مرا از تبعید مترسانید بهای آزادی هر چه باشد من تعلل نخواهم کرد. بیرون که بودم از بین زندگیهای مختلف خدمت به مردم را انتخاب کردم بهایش را دادم بین جرایم مختلف جرم زندان سیاسی را انتخاب کردم . تاوانش را خواهم داد بین مرگ ها بهترینش را از خدا خواستم تاوانش را خواهم داد من یک فعال حقوق بشر بودم تنها گناهم چند تماس تلفنی از زندان و رفت آمد با چند شخصیت سیاسی بود برای اینکه یک جوری مرا از صحنه سیاسی حذف کنند دنبال حرف و حدیث های دیگر رفتند.
و اگر اتهامات واهی که به من زدند درست باشد که درست نیست کجایش جرم است عکس یک نفر، نوار یک نفر ، صحبت کردن با یک فرد، در کدام کشور حتی فاشیستی این همه حساسیت دارد !! که بخاطر آن ۶ ماه انفرادی و بعد از ۱۰ماه بلاتکلیفی به ۱۰ سال زندان محکوم بشوی !! اگر شما انسانید من به بشریت پشت میکنم اگر مسلمانید به مسلمانی نفرت میکنم اگر شما ایرانی هستید به ایرانی بودنم شرم میکنم.
البته یقین دارم که هیچ کدام از این ها نیستید ای کاش روز دستگیری که تصور میکردم زورگیرها به ماشینم حمله کردند حدسم درست بود چون بهایش یک گوشی ۲۰ هزار تومنی و مبلغ ۲۵ هزار تومان پول بود خدایا مرا به خاطر کمکی که ۱۲ سال پیش به مامورانی که برای دستگیری قاچاقچی مواد مخدر کردم ببخش چون حالا احساس میکنم که آن فرد دستگیر شده به احتمال زیاد گناه کار نبود چون همان برخوردی که با او کردند با من هم همچنان کردند .
آینده ازآن انقلابیون است اگر از آن من نیست پس من انقلابی نیستم من سلولهای انفرادی را با همه سختهایش تحمل خواهم کرد و بر چوبه دار بوسه خواهم زد ولی خود را به ظالمان نخواهم فروخت و فریاد خواهم زد مرگ بر دین فروشان مرگ بر یزیدیان ، یک زمانی، فردایی، افشا خواهم کرد که با خانواده همسرم در شهرستان چه کار کردید برای همکاری با شما چه ترفندهای که به کار نبردید به خود بنده چه حرف های که نگفتید در جلفا چه وعدههایی که به خودم ندادید !! ولی چون هیج کدام از این کارها نگرفت ۱۰سال حبس برایم بریدید.
برای من سلولهای انفرادی آخر حیات نیست مرگ آخر حیات نیست برایم ۱۰ سال حبس آخر حیات نیست چوبه دارآخرحیات نیست برایم زمانی حیات به آخر میرسد که از مسیر تکامل منحرف شوم برایم آخر حیات تسلیم در مقابل ظالمان، تسلیم در مقابل ارتجاع است … خواهم نوشت خواهم گفت هر چقدر میخواهید فشار بیاورید اگر راهم حق است این فشارها باعث رشدم خواهم شد.
مرگ بر استبداد مرگ بر فاشیسم در هر لباس ، زنده باد آزادی
بند ۳۰۵ زندان اوین صالح کهندل
در یک گفتگوی کوتاه آقای بهنام بیک وردی میگویند روز دوشنبه سوم دی ماه خانواده صالح کهندل برای تحویل گرفتن قسمتی از وسایل ، از جمله کامپیوتر و برخی از وسایل شخصی او مثل آلبوم عکس و غیره ...به شعبه 15 دادگاه انقلاب نزد قاضی صلواتی میروند ولی قاضی به دلیل نداشتن وقت لازم تحویل وسایل را به روز بعد موکول میکند . یاد آوری میشود که ضمن ابلاغ حکم به آقای کهندل مقامات قضایی گفته بودند که خانواده صالح میتوانند قسمتی از وسایل ضبط شده را تحویل بگیرند .روز سه شنبه چهارم دی ماه بعد از مراجعه مجدد خانواده به آنها گفته میشود که هنوز وزارت اطلاعات وسایل را تحویل نداده است . بروید و روز یکشنبه مراجعه کنید .ضمن پیگیری تحویل وسایل ، بازجوی پرونده ، آقای راسخ بستگان صالح را شخصاً مورد تهدد قرار میدهد و میگوید مواظب رفتارتان باشید مبادا در مورد حکم داده شده و در مورد پرونده با کسی صحبت و مصاحبه کنید !! و نباید موضوع را به رسانه ها اطلاع دهید !! که مورد اعتراض بستگان او واقع میشود
آقای راسخ به خوبی میداند که تهدیدات او در ادامه سیاست نقض حقوق بشر در ایران است و افرادی مثل او نمیتوانند یک خانواده را حدود یک سال در بلاتکلیفی قرار دهند و بدون سند و مدرکی شخصی را به 10 سال زندان محکوم کنند و زن و فرزندان او را در گرسنگی و آوارگی قرار دهند !! آیا نباید حقی برای همسر و فرزندان بیگناه او قایل شد ؟ اگر حکم تان عادلانه است چرا تهدید میکنید تا مصاحبهای صورت نگیرد !! آیا ابتداییترین حقوق مردم ما توسط شما پایمال نمیگردد ؟؟ .
۱۳۸۶ دی ۲, یکشنبه
آقای بهنام بیک وردی با تقاضای تجدید نظر مجدد ، پرونده را پیگیری میکند
که کپی متن این اعتراض را ضمیمه کردهایم آقای بهنام بیک وردی وکیل مدافع صالح در خصوص حکم صادره علیه موکلش میگوید این حکم بدون اطلاع او به موکلش ابلاغ شده است و حکم صادره در خصوص اتهام صالح قابل تجدیدنظر است و دستگاه قضایی کشور باید مطابق موازین قضایی برخورد کند و با توجه به خطای فاحشی که در این حکم وجود دارد باید به دقت برسی شود و حکم صادره را نقض کند . آقای بهنام بیک وردی با تقاضای تجدید نظر مجدد ، پرونده را پیگیری میکند تا در دیوان عالی کشور مورد برسی قرار گیرد او اظهار امیدواری کرد که موکلش از اتهامات مطروحه در این پرونده تبرئه شود
برای مشاهده سند بروی سند کلیک کنید۱۳۸۶ مرداد ۴, پنجشنبه
ابلاغ حكم بدون داشتن جرم وبدون اطلاع وكيل ، اين است آيين دادرسري كيفري
همسر آقای کهندل و دو دختر او از شنیدن این محکومیت و اتهامات سنگین شوکه شدند و نگران او هستند. به باور آنها این محکومیت ناعادلانه یا یک سو تفاهم است یا قسمتی از مانورهای جدید دولت برای ترساندن مردم. در هر دو صورت آقای کهندل که یک راننده تاکسی است شغل و آزادی خود را بدون دلیل از دست داده است و با این اتهامات سنگین جان او نیز در خطر است.
ما از شما خواهش می کنیم که از طرف خانواده آقای کهندل میانجیگری کنید و به دولت ایران بگویید که این یک اشتباه است. خواهش میکنیم کمک کنید که محکومیت آقای کهندل لغو شود و ایشان فورا آزاد شوند. ما آماده هستیم که در هر موردی توضیحات لازم را ادا کنیم و نکته های مبهم را رفع کنیم.
با احترام جمعی از دوستان و فامیل صالح کهندل
We are friends and relatives of Mr. Saleh Kohandel who was arrested 11 months ago and was sentenced to 10 years of imprisonment and exile yesterday.
Mr. Kohandel was trialed without the presence of his lawyer, Mr. Beikverdi and none of the accusations against him were justified. When the prosecution could not prove anything against Mr. Kohandel, they accused him of having relations with overseas opposition groups and fighting against the government. These are very heavy accusations and have resulted in execution of many people. In case of Mr. Kohandel none of the accusations have been substantiated.
Mr. Kohandel's wife and two daughters are shocked to hear the heave allegations and sentence and are worried about him. They believe this unjust sentence is either a misunderstanding or part of the government's recent manuver's to terrorize people. In both cases, Mr. Kohandel, a taxi driver has lost his job and his freedom for no reason and with those heavy allegations, his life can be in danger too.
We plead to you to intervene on behalf of Mr. Kohandel's family and let the Iranian government know this is a mistake. Please help to reverse Mr. Kohandel's sentence and release him immediately. We are willing to answer your questions and clarify any point if necessary.
Sincerely
Some of Saleh Kohandel's friends and family
متاسفانه در کشور ما اتهام را مترادف با جرم قرار میدهند و بیان نارسایها در جمهوری اسلامی جرم محسوب میشود . صالح کهندل مسافر کش زحمت کشی است که دو کلمه حرف و درد دل ساده میکند او را به جرم ترویج و تبلیغ مرامهای گروههای محارب و غیر قانونی و در نهایت علیه نظام یعنی اقدام در جهت براندازی محکوم میکنند و زن و فرزندانش باید آوارگی و گرسنگی بکشند . در کشورما حرف زدن و درد دل کردن اتهام ا ست و جرم ، در هیچ جای دنیا این نوع اتهامات پایه قانونی ندارد و برای هیچ کس جرم نیست .
در مجموع اوراق پرونده صالح و نتیجه تحقیقات انجام شده هیچ مدرک و سند و دلیلی که حاکی در انجام اقدامات بر ضد امنیت داخلی باشد نيز درپرونده موجود نیست !! مگر او راهزنی کرده است ! آیا او مرتکب اعمال شرارت باری که باعث ایجاد رعب وحشت شود، شده است ؟ آیا این است طرح امنیت اجتماعی ؟ آیا به این شکل و با این اتهامات واهی و با ایجاد ارعاب و زندان و تبعید میخواهید امنیت برای مردم بیاورید ؟
مگر از نظر قانونی هر رای که صادر میشود نباید مستدل یعنی با دلیل باشد ؟ و مستند یعنی مطابق قانون باشد ! و موجه یعنی عقلانی باشد !! در پرونده صالح به استناد کدام سند و مطابق کدام قانون و کدام منطق صدور حکم کردید ؟
کمپین آزادی صالح کهندل از سازمان عفو بینالملل ، دیده بانان حقوق بشر سازمان ملل متحد، خواهان پیگیری آزادی بی قید و شرط صالح کهندل میباشد
۱۳۸۶ تیر ۶, چهارشنبه
ولی این پیشنهادات مورد قبول حسن حداد واقع نمیشود و او از قاضی تقاضای حکم حبس برای صالح میکند و طبق قانون آئین دادرسی کیفری بازداشت موقت نمیتواند بیش از 60 روز باشد و باید دلایل ارتکاب اتهام در پرونده مشخص باشد تا بتوانند متهم را در بازداشت قرار دهند در غیر این صورت قرار بازداشت تبدیل به وثیقه میشود . ولی تا امروز تلاشها برای آزادی صالح هنوز بینتیجه مانده است .
متاسفانه در ایران یک نهاد مستقل از دولت برای دفاع از حقوق زندانیان وجود ندارد و هر حرکت حقوق بشری غیر قانونی اطلاق میشود وعملا ًحرکت از این طریق میسٌر نیست و دولت مجاری تقسیم و توذیع روزنامهها ورسانهها را در انحصار خود قرار داده است و این چنین است که میبینیم جوانان را حتی در خیابان و در مرحله اتهام با دست بسته در ملاء عام مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار میدهند چه برسد به پشت درهای بسته اوین در این کشور آیا واقعاً شهروندان اجازه دفاع قانونی از خود را دارند ؟ نحوه دستگیری و بازداشت صالح کهندل خارج از قوانین مصوب و قانون حفظ حقوق شهروندی و آزادی فردی بوده است
جوانان و همشهریان غیور صالح کهندل در هادیشهرکه از نزدیک با او و خانوادهاش آشنایی دارند با نوشتن شعارهایی بر دیوارهای شهر خواهان آزادی بی قید وشرط صالح از زندان شدند بر دیوارهای شهر نوشته شده بود « چرا زندان ؟ چرا شکنجه ؟ صالح کهندل زندانی بیگناه آزاد باید گردد »
و این اقدام جسورانه جوانان باعث شور و شعف و استقبال درمیان مردم شد و خشم بسیجیان را برانگیخت و آنها مجبور به پاک کردن شعارها از دیوارهای شهر شدند .

6 ماه از حبس غیر قانونی و نا عادلانه صالح میگذرد و او همچنان در چنگال بیعدالتی و بدون تفهیم اتهام بسر میبرد و از حقوق انسانی خود محروم گشته است .
ما به بازداشت صالح کهندل اعتراض داریم . اعتراض ما منطقی و مطابق با قوانین حقوق بشری است و حبس غیر قانونی او مغایر با قوانین اساسی کشور میباشد . از تمامی آزادیخواهان و عدالت طلبان با هر مرام و فکر و عقیده تقاضای حمایت داریم . کمپین آزادی صالح کهندل ضمن ابراز نگرانی از وضعیت صالح خواهان آزادی بدون قید و شرط او است

توجه : بعد از امضاء طومار از طرف پتیشن آنلاین ایمیلی دریافت میکنید که در آن یک لینک تائید وجود دارد با کلیک کردن آن امضاء خود را تائید کنید
گزارشی از دستگیری صالح کهندل از زبان همسرش
روز سه شنبه مورخ ١٥/١٢/١٣٨٥ برای خرید بیرون می رفتم که همسرم من را ساعت ٩ صبح زیر پل
ستارخان پیاده کرد. وقتی که من از ماشین پیاده شده و دور میشوم ماموران وزارت اطلاعات با ماشین های خود جلوی ماشین همسرم را گرفته و اجازه حرکت به او نمی دهند و همسرم را برای گشتن خانه به خانه میبرند.
وقتی به خانه میرسند و در میزنند، چون دختر کوچکم تنها بود و ترسیده بود در را باز نمی کند و انها با شکستن شیشه در ورودی ساختمان و باز کردن دروارد منزل منزل میشوند که باعث ترس و وحشت دخترم میشود.ماموران بعد از ورود شروع به گشتن خانه میکنند و همه جا را به هم میزنند. نمیدانم دنبال چه بودند که حتی آلبوم عکس های خانوادگی ما را به هم زده بودند.
بعد از ٣ ساعت گشتن وبه هم زدن خانه، کیس کامپیوتر وسی دی بازی بچه ها و وسایل دیگری را همراه همسرم با خود میبرند. وقتی من به خانه برگشتم، دیدم دخترم تنهاست و با بازکردن در، به بغلم پرید و گریه کنان گفت:"بابا را بردند" و من از دخترم پرسیدم کیا بردند؟ بابا را کجا بردند؟ بابا به تو چی گفت؟ دخترم فقط گریه میکرد و خیلی ترسیده بود.
روز شنبه ١٩/١٢/١٣٨٥ به دادگاه رفتم و وقتی گفتم که همسرم روز ١٥/١٢/١٣٨٥ دستگیر شده و من می خواهم بدانم کجاست، شماره تلفن دفتر معاونت امنیت را گرفتند. من به آقایی که پشت تلفن صحبت میکرد گفتم که من همسر صالح کهندل هستم و همسرم را روز سه شنبه دستگیر کرده اند. میخواهم شمارا ببینم و بدانم چه علت دستگیر شده والان کجاست. به زور توانستم به دفتر معاونت امنیت بروم واز باز پرس که خود را "راسخ" معرفی میکرد پرسیدم همسرم کجاست وبه چه جرمی دستگیر شده است. گفت در زندان اوین است و در مورد اتهاماتش به من جواب درست حسابی نداد.
من اصرار کردم که یک ملاقات حضوری به من بدهید تا اورا ببینم، چون روز دستگیری من نبودم. با اصرار فراوان به من یک ملاقات دادند که من بعد از ظهر همانروز با بچه ها به درب اصلی زندان اوین رفتم. بعد از چند ساعت همسرم را با چشم بند و دست بسته آوردند. وقتی از همسرم پرسیدم به چه علت دستگیر شده ای، گفت بازجوها در اولین روز به من اتهامات واهی میزدند ولی من بدون هیچ جرمی دستگیر شده ام.
حرف آخر بازجوها این بود که ما میخواهیم تو و خانواده ات را اذیت کنیم و ما تو را همین جا زجرکش می کنیم.٢٠/١٢/١٣٨٥: به دادگاه رفتم تا از وضیعت همسرم با خبر شوم ولی باز هم به من جواب سر بالا دادند وبه من گفتند که صالح دو ماه بازداشت موقت دارد.٢٢/١٢/١٣٨٥: بچه هایم خیلی اذیت میکردند و مشکلات زیادی داشتم.
باز هم به دادگاه رفتم و تاکید کردم که همسرم بدون هیچ جرمی دستگیرشده و باید آزاد شود. باز پرس به من امیدواری داد تا عید برایمان کاری کند، تا صالح آزاد شود. شغل همسرم مسافرکشی بود و با هزار مصیبت مخارج خانه را تامین می کرد. حالا او نبود و من وضعیت مالی بدی داشتم و بچه ها در نبود پدر اذیت می کشیدند. هر روز مجبور بودم به دادگاه بروم تا بیبینم وضعیت همسرم چه شده، ولی به جواب درست حسابی نمی دادند. بعضی وقتها هم به اتاق امنیت راه نمیدادند و تا تاریخ ٢٨/١٢/١٣٨٥ هیچ جوابی نگرفتم. چون خودم و بچه ها در فشار بودیم، مجبور شدم به شهرستان بروم. بچه ها، عید خیلی اذیت کشیدند، وقتیکه می دیدند باباشون بی گناه در زندان مانده است.
بعد از تعطیلات، در تاریخ ١٥/١/١٣٨٦ به دفتر امنیت زنگ زدم ولی هیچکس نبود که به من جواب بدهد. در آن موقع بچه ها مرتب از من میپرسیدند پدرمان که بی گناه است چرا در زندان است. آیا مگر زندان جای بیگناهان است. من می گفتم هرکس زندگی شرافتمندانه را انتخاب کند، سختی های زیادی باید بکشد. ما هم باید بر مشکلات غلبه کنیم. اما بچه های ٩ و ١٢ ساله چطور این مسائل را برای خود حل کنند؟
بچه ها از بس نارحت بودند، برای عید دیدنی هم جایی نرفتند ومنزل مادربزرگشان مانده بودند. تعطیلات را با هزار مشکل گذراندم و روز ١١/١/١٣٨٦ به تهران برگشتم.فردای آنروز به دادگاه رفتم و از وضعیت همسرم پرسیدم. در این مدت خبری از او نداشتم و خیلی نگران بودم، ولی آنها هیچ جوابی ندادند و من هم گفتم تا زمانی که یک ملاقات ندهید، از این جا نمیروم. بعد از مدتی معطلی بالا خره یک ملاقات دادند، که به خانه برگشتم وبا بچه ها به زندان رفتم.
وقتی که صالح را دیدم، گفت: "زیر شدیدترین فشارهای روحی و روانی قرار دارم و از بیماری های قلبی، گوارشی و پوستی رنج میبرم، ولی در اینجا هیچ امکانات درمانی وجود ندارد." او گفت که بعد از اولین روز دیگر دنبال من نیامده اند و من همین طوری بلاتکلیف مانده ام.تا تاریخ ٢٩/١/١٣٨٦ چندین بار به دادگاه رفتم، ولی هیچ جوابی نگرفتم. به هزار مصیبت در تاریخ ٢٩/١/١٣٨٦ برای چندمین بار به دادگاه رفتم و گفتم من از اینجا تکان نمی خورم و روز شنبه با بچه ها اینجا می آییم و هر روز اینجا میشینم تا جوابی بگیرم. به من گفتند برو شنبه بیا.روز شنبه ١/٢/١٣٨٦ با پریا به داد گاه رفتم و وقتی وارد اتاق بازپرس شدم، دیدم صالح را به دادگاه آوردند.
به من گفتند بیرون باش. در سالن منتظر ماندم و صالح را بعد از دو ساعت بردند و به من گفتند تا ده روز آینده به شما جواب می دهیم. بازپرس از پریا پرسید چرا مدرسه ات را تعطیل کردی؟ پریا گفت:"به خاطر بابام."در طی این ده روز با دادگاه تماس می گرفتم. من هیچ درآمدی نداشتم. زندگی به سختی می گذشت و بچه ها سراغ پدرشان را می گرفتند. بعد از ده روز به دادگاه رفتم و طبق معمول بازپرس گفت من کی به تو گفتم بعد از ده روز دیگر نتیجه را می دهم.متاسفانه بدون هیچ جوابی برگشتم.دوباره روزی که بازداشت موقت صالح تمام می شد به دادگاه رفتم، ولی بازپرس گفت که ما بازداشت اورا تمدید کردیم و او باید در زندان بماند و بالاخره بعد از آنهمه وعده وعیدهای تو خالی، بازپرس، پرونده را
در روز ٢٢/٢/١٣٨٦ به شعبه 15 دادگاه انقلاب فرستاد. وقتی به شعبه 15 دادگاه رفتم، رئیس شعبه اقای صلواتی گفت که نوبت پرونده شما شهریور ماه است. گفتم چرا؟ کمد پرونده ها را باز کرد و گفت اینهمه پرونده در نوبت است. گفتم کسی که جرمی مرتکب نشده و بیگناه است باید اینهمه مدت در زندان بماند؟ او گفت همسر شما سابقه دارد. چون دیدم جوابی نگرفتم
در تاریخ ٥/٣/١٣٨٦ به رئیس قوه قضائیه (آقای شاهرودی) نامه نوشتم که از آنجا هم به دادگستری فرستادند و از دادگستری به شعبه 15 دادگاه انقلاب. دفتردار شعبه به من گفت به این جور نامه ها جواب نمی دهیم. پنج شهریور نوبت دادگاهی شماست. در تاریخ ٦/٣/٨٦ نامه ای هم به انجمن دفاع از زندانیان فرستادم و بعد از آن به خبرگزاریهای داخلی و خارجی به ترتیب ذیل
:- ٩/٣/٨٦ رادیو فرانسه-
١٠/٣/٨٦ به ایران نیوز-
١١/٣/٨٦ به خبرگزاریهای ایرنا و ایسنا
و رادیو امریکا
مصاحبه با پریا
ج:من پریا کهندل هستم و 9 سال دارم
س: پریا روزی که باباتو گرفتند تو کجا بودی و چه دیدی؟
ج:من در خانه تنها بودم که زنگ خانه محکم به صدا درآمد. من ترسیدم و در را باز نکردم چون نمی دانستم کیه. وقتی که در را باز کردن و به خانه امدند پنج شش نفر به همراه بابام بودند که من انهارا نشناخته ام انها وقتی به خانه اومدند شروع به گشتن خانه کردند من از ترس فقط گریه میکردم انها حتی نگذاشتند پیش بابام بیشینم انها بعد از چند ساعت گشتن چیزهای را به همراه بابام بردند و من را تنها گذاشتند من فقط گریه میکردم تا اینکه مامانم ظهر اومد من گفتم بابامو بردند
س:آنها چطور به خانه امدند ؟
ج:انها با شکستن شیشه در ورودی آپارتمانو باز کردن تو خونه امدند من خیلی ترسیده بودم و گریه میکردم
س:پریا عید بابات نبود چیکار کردی ؟
ج: من به همراه مامانم و خواهرم به شهرستهان رفتیم و در خانه مامان بزرگمان بودم چون بابام نبود عید دیدنی هیجا نرفتم و در خونه مامان بزرگمان ماندیم
س:پریا ایا تو به زندان رفتهای وباباتو دیدی؟
ج:بعله من وقتی به ملاقات بابام رفتم بابام با چشم بند و دست بسته به پیش ما آوردند او گفت من بیگناهم و هیچ کاری انجام ندادهام بابام گفت باید در برابر سختی ها تحمل کرد
س:پریا درمدرسه کیا فهمیدند بابات عید پیشت نبود و چه گفتند؟
ج:معلم مان فهمید وخیلی ناراحت شد وبه من اجازه میداد به ملاقات بابام بروم
